• رقص

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. جنبیدن؛ پا کوفتن؛ حرکات موزون با آهنگ موسیقی.۲. پایکوبی.۳. (بن مضارعِ رقصیدن) = رقصیدن⟨ رقص شتری: رقصی که از روی رسم و قاعده نباشد؛ حرکات ناموزن.


  • اسطقس

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. اصل هر چیز؛ ماده؛ مایه.۲. هریک از عناصر چهارگانه (آب، خاک، باد، و آتش).

  • انقص

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. ناقص‌تر.۲. عیب‌ناک‌تر.۳. کم‌تر.۴. ناقص‌ترین.

  • بلغس

    فرهنگ فارسی عمید

    = برغست١

  • ترقص

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. رقص‌ کردن.۲. به‌سرعت بالاوپایین رفتن.

  • راقص

    فرهنگ فارسی عمید

    رقص‌کننده.

  • غث

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. لاغر؛ کم‌گوشت.۲. سخن سست و نادرست.⟨ غث‌و‌سمین: [مجاز]۱. بدوخوب.۲. سخن شیوا همراه با سخن غیر‌فصیح.۳. [قدیمی] کم‌ارزش و ارزشمند.۴. [قدیمی] همه‌چیز.

  • قس

    فرهنگ فارسی عمید

    مرد روحانی مسیحی؛ کشیش؛ کاهن.

  • قص

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. بریدن موی یا ناخن.۲. (ادبی) در عروض، اسقاط حرف دوم متحرک از رکن چنان‌که متفاعلن مفاعلن شود.

  • مغص

    فرهنگ فارسی عمید

    درد شکم؛ پیچش روده.

  • مناقص

    فرهنگ فارسی عمید

    = منقصت

  • منغص

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. مکدر؛ تیره.۲. ناگوار.

  • ناقص

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. آنچه کامل نیست: اطلاعات ناقص.۲. معیوب: عضو ناقص.۳. (اسم، صفت) [قدیمی] چیزی یا کسی که به حد کمال نرسیده.

  • نقص

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. عیب.۲. کمی؛ کاستی.

  • نواقص

    فرهنگ فارسی عمید

    = ناقص