• اقدس

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. مقدس‌تر.۲. منزه‌تر؛ پاک‌تر؛ پاکیزه‌تر.۳. عنوانی احترام‌آمیز برای بزرگان.


  • تحادث

    فرهنگ فارسی عمید

    با هم حدیث گفتن؛ با هم سخن گفتن.

  • تحدث

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. حدیث کردن؛ سخن گفتن.۲. خبر دادن.

  • تقدس

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. پاک شدن؛ منزه شدن از عیب.۲. پاکیزه بودن.۳. پاکی و پرهیزکاری.

  • تندس

    فرهنگ فارسی عمید

    = تندیس

  • حادث

    فرهنگ فارسی عمید

    تازه‌پدیدآمده.⟨ حادث شدن: (مصدر لازم)۱. رخ دادن؛ روی دادن؛ اتفاق افتادن.۲. پیدا شدن؛ پدید آمدن.

  • حدث

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. (فلسفه) = حادث۲. (صفت) ویژگی امری که تازه واقع شده.۳. امری که معروف در سنت وشریعت نباشد؛ بدعت.۴. (اسم، صفت) جوان؛ نوجوان.۵. ادرار، مدفوع، و آنچه وضو را باطل می‌کند.

  • حدس

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. قضاوت یا اندیشه‌ای که بر پایۀ ظنّ و گمان باشد نه مدرک و استدلال.۲. (اسم مصدر) (فلسفه) [قدیمی] سرعت انتقال در فهم و استنتاج؛ زود دریافتن.= حدس زدن: (مصدر متعدی) گمان بردن و دریافتن امری به گمان و تخمین.

  • حنادس

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. [جمعِ حندس] = حندس۲. سه شب آخر ماه که بسیارتاریک است.

  • حندس

    فرهنگ فارسی عمید

    شب بسیارتاریک.

  • حوادث

    فرهنگ فارسی عمید

    = حادثه

  • دس

    فرهنگ فارسی عمید

    مانند؛ شبیه؛ نظیر: ◻︎ ندید و نبیند تو را هیچ‌کس / گه رزم مثل و گه بزم دس (عنصری: ۳۵۶).

  • روح القدس

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. روح قدسی؛ جان‌ پاک؛ روان‌ پاک.۲. = جبرئیل۳. در آیین مسیحیت، روحی که بر مریم تجلی کرد و بر او دمید و عیسی متولد شد؛ شیداسپهبد؛ روان‌بخش؛ اقنوم سوم.

  • سادس

    فرهنگ فارسی عمید

    ششم؛ ششمین.

  • سدس

    فرهنگ فارسی عمید

    یک‌ششم چیزی؛ شش‌یک.

  • سرمهندس

    فرهنگ فارسی عمید

    مهندسی که چند تن مهندس دیگر زیردست او کار کنند؛ مهندس عالی‌رتبه.

  • سندس

    فرهنگ فارسی عمید

    پارچۀ ابریشمی زربفت؛ دیبای لطیف و گران‌بها؛ دیبا.

  • عدس

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. گیاهی بوته‌ای از خانوادۀ باقلا با گل‌های سفیدرنگ و برگ‌های باریک؛ دانچه؛ انژه؛ مرجمک؛ نسک؛ بنوسرخ.۲. دانۀ گرد و محدب این گیاه که مصرف خوراکی دارد.

  • قدس

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. پاک شدن.۲. پاک و منزه بودن.۳. پاکی.

  • قندس

    فرهنگ فارسی عمید

    = بیدستر

  • کرادس

    فرهنگ فارسی عمید

    =کردوسه

  • کندس

    فرهنگ فارسی عمید

    گیاهی با برگ‌های بیضی دندانه‌دار و ریشه‌ای حاوی مواد سمّی.

  • محدث

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. [مقابلِ قدیم] (فلسفه) چیزی که تازه پیدا‌شده.۲. (فقه) ویژگی آنچه در کتاب، سنت، و اجماع معروف نباشد.

  • مستحدث

    فرهنگ فارسی عمید

    تازه‌به‌وجودآمده؛ نو؛ جدید.

  • مسدس

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. (ریاضی) شش‌گوشه؛ شش‌ضلعی.۲. (صفت) (ادبی) در عروض، ویژگی بیت شش‌پایه.۳. (ادبی) مسمطی که در هر بند شش مصراع داشته باشد.۴. (صفت) [قدیمی] دارای شش رکن یا عضو.

  • مقدس

    فرهنگ فارسی عمید

    پاک و پاکیزه؛ منزه.

  • مهندس

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. کسی که در پاره‌ای از علوم و فنون، مانند راه‌سازی، معماری، کشاورزی، یا ساختن کارخانه‌ها و ماشین‌ها تحصیلات عالی کرده و متخصص شده باشد.۲. [قدیمی] اندازه‌گیرنده.