• بحث

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. گفت‌وگو کردن در مورد امر یا مطلبی برای رسیدن به نتیجه‌ای خاص.۲. دعوا؛ بگومگو.۳. جست‌وجو؛ کاوش؛ پژوهش.


  • باحث

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. بحث‌کننده.۲. کاونده.

  • بی حس

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. بی‌حال؛ بی‌رمق؛ سست و ضعیف.۲. بی‌درد.

  • پنج حس

    فرهنگ فارسی عمید

    حواس خمسه؛ حواس پنج‌گانه.

  • تفحص

    فرهنگ فارسی عمید

    جستجو کردن؛ کاوش‌ کردن؛ تحقیق ‌کردن دربارۀ امری یا چیزی.

  • حث

    فرهنگ فارسی عمید

    = ⟨ حث کردن⟨ حث کردن: (مصدر متعدی) [قدیمی] تشویق کردن به کاری؛ برانگیختن.

  • حس

    فرهنگ فارسی عمید

    صدای آهسته.

  • فحص

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. کاویدن؛ جستجو کردن.۲. کاوش؛ جستجو.

  • لواحس

    فرهنگ فارسی عمید

    خوردنده؛ آکل.

  • مباحث

    فرهنگ فارسی عمید

    = مبحث

  • مبحث

    فرهنگ فارسی عمید

    موضوع بحث.

  • متفحص

    فرهنگ فارسی عمید

    تفحص‌کننده؛ جوینده؛ کاوش‌کننده.

  • مستحث

    فرهنگ فارسی عمید

    برانگیزاننده.

  • نحس

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. شوم؛ بدیمن؛ بدشگون؛ بداختر.۲. در احکام نجوم، ویژگی برخی سیارات.