• رجس

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. پلیدی.۲. (اسم) گناه.۳. (اسم) کار بد و زشت.۴. (اسم) وسوسۀ شیطان.


  • تنجس

    فرهنگ فارسی عمید

    نجس شدن؛ پلید شدن.

  • جس

    فرهنگ فارسی عمید

    دست مالیدن به چیزی؛ سودن.

  • جص

    فرهنگ فارسی عمید

    =گچ

  • دیفروجس

    فرهنگ فارسی عمید

    جسمی که پس از گداختن مس در ته کوره یا بوته باقی میماند؛ مارقشیشا.

  • متنجس

    فرهنگ فارسی عمید

    نجس‌شونده؛ ناپاک.

  • مجس

    فرهنگ فارسی عمید

    محل نبض.

  • نجس

    فرهنگ فارسی عمید

    آنچه پاک نیست.

  • نرجس

    فرهنگ فارسی عمید

    = نرگس

  • هاجس

    فرهنگ فارسی عمید

    آنچه در دل گذرد؛ هواهای نفسانی.

  • هواجس

    فرهنگ فارسی عمید

    = هاجس