• مختص

    فرهنگ فارسی عمید

    ۱. آنچه خاص کسی یا چیزی باشد؛ اختصاص‌یافته؛ خاص‌گردیده.۲. (اسم، صفت) [قدیمی] آنکه که نسبت به کسی نزدیک است؛ مقرب.


  • ابتث

    فرهنگ فارسی عمید

    ترتیب کنونی الفبای عربی از «الف» تا «ی» پشتِ‌سرِهم (ا، ب، ت، ث، ج، تا آخر).

  • افیقطس

    فرهنگ فارسی عمید

    گیاهی با شاخه‌های باریک، برگ‌های پهن، تخم‌های شبیه تخم شلغم، ریشه کلفت و سفید که در سواحل دریاها و جویبارها و بیشتر در مصر می‌روید.

  • باتس

    فرهنگ فارسی عمید

    = بالنگ

  • تس

    فرهنگ فارسی عمید

    = تپانچه

  • ذیابیطس

    فرهنگ فارسی عمید

    =دیابت

  • فالنجیطس

    فرهنگ فارسی عمید

    = فالنجیقن

  • قیطس

    فرهنگ فارسی عمید

    از صورت‌های فلکی نیمکرۀ جنوبی.

  • مجتث

    فرهنگ فارسی عمید

    در عروض، از بحور شعر بر وزن مستفعلن فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن.