لغزش گاه چهارم

حشو

 حَشو، آوردن کلمه یا جمله ای است که آوردن آن در تفهیم جمله، نقشی ندارد  و فقط حفره های وزنی یا زبانی شعر را پر می کند؛ آوردن حشو،  نشان گر پرگویی شاعر و ضعف زبانی اوست به همین جهت  از آوردن آن باید پرهیز داشته باشیم.


حشو دو نوع است:

1.  حشو ملیح، که  تأثیر معنایی ندارد اما به دلیل ارزش هنری که به کلام می دهد « ملیح » نام دارد.

2. حشو قبیح، که نه تأثیر معنایی و نه ارزش هنری دارد.

 این نوع حشو- که مورد بحث ماست-  نمونه ها و مصداق های فراوانی در اشعار یافته است؛ به چند نمونه از آن اشاره می کنیم:

( به زیر حشوها خط کشیده ایم )

 

نمونه یکم

خطاب های بی جا و وزن پُرکن!

- گفتم که درد عاشق جز وصل روی معشوق

  جانا  دوا ندارد گشتم سقیم و بیمار

 

- چون نهان شد جسم ما در زیر خاک

  آن که گیرد دست ما جانا تویی

 

نمونه دوم

مترادف های بی جا و وزن پُرکن!

 

- گفتم که درد عاشق جز وصل روی معشوق

  جانا  دوا ندارد گشتم سقیمو بیمار

 

- حیف شد در کربلا کشتند مولای مرا

  دلبر من مونس من یار و آقای مرا

 

- دست و پا می زد میان گاهوار

  اصغر شش ماهه طفل شیرخوار

 

- گفتم که ای دل آرا از کوی ما گذر کن

  چون این همه شرایطسخت و بسی است دشوار

 

- دست طبیعت شمع ها می سازد از ما

  شمعی که خاموش و خمیده، اشک باراست!

 

نمونه سوم

مصراع زاید، بی جا و وزن پُرکن!

 

- خوب گوشَت را به نخلستان بده

  عقل و هوشت را به نخلستان بده

 

نمونه چهارم

ضمیر های بی جا و وزن پُرکن!

 

- دوباره این دل زارم بهانه می گیرد...

  سراغ از نفس عاشقانه می گیرد

 

- گفتم به کویت ای دوست ما را گذرندادی

  آشفته همچو زلفت باشیم ما  گرفتار

 

- سال ها در سرزمینش روشنی نایاب بود

  حرف حق زندانی و در حبس آن اعراب بود

 

- اینفلق دیوانه شد دیوانه شد از نام تو

  خون دل چون باده ی نابی است اندر جام تو

  دیگراین دل را ز عشق روی تو نتوان گسست(؟)

  ایندل از روز ازل افتاده اندر جام تو(؟)  

 

نمونه پنجم

تکرار بی جای کلمات وزن پُرکن!

 

1. کاربرد بی جای عدد

- شاخ گلی بهر جوابیک تبر رفت

 

- چهره ها را ببین در نقاب است

  عقل شان در پی یک سراب است.

 

 - در باغ دلم نشاط ، صدصد گل کرد...

 

2. کاربرد بی جای حروف و نشانه ها

- روی من خروارها از خاک بود

  وای، قبر من چه وحشتناک بود!

 

- ما شنیدیم و به اسلام تو دل را دادیم

  قلب ها را نفس پاک تو بارانی کرد

 

- نور بیفشانده ای و شد خدا

  عاشق رخسار تو ای والضّحی

 

- آسمان، شاخه ی احساس سپید

  ابرها، همنفس نور امید

  شب و در راز و نیاز مهتاب

  آه،  در سینه وجودی بی تاب

 

- هرکه را از اوست سنگش می زنیم

  معجر از سرهای زن ها می کنیم

 

3. کاربرد بی جای واژه

- خواهرم گردد در این جا پیرپیر

  می شود در دست دشمن ها اسیر

 

- جسم اکبر می شود صدچاکچاک

  می کشد از درد پا را روی خاک

 

- گفتند او کی اهل راز است و  نیاز است؟

  گفتند مولای دوعالم بی نماز است

 

- پرزنان رفت به معراج خدا شبنم ما

  پاک شد ازکفآیینه غبار غم ما

 

- نسخه ی زیبایی تو آفتاب

  تشنه ی توتشنه ی تو آفتاب

 

- این فلق دیوانه شددیوانه شداز نام تو

  خون دل چون باده ی نابی است اندر جام تو

 

- بردگان،  فریادمظلومیت را بر مناره های شهر فریاد شدند

 

- قلم در وصف تو عاجز ولیکن

  تو وصف خویش بنمایی محمد

 

- گلواژه ها خالی شد از شور شکفتن

  این جاخم اندر خم کویر و شوره زار است

 

  نمونه ششم

ردیف های خنثی و بی نقش

- عشق تا گل کرد چون خورشید روی نیزه ها

  شانه های آسمان لرزید روی نیزه ها

 

- با یک نگاه آینه های مجاب،هم

  پیش تو سرگذاشته اند، آفتاب هم

 

- ای مست چشم هات تمام شراب ها

  درحیرت از طلوع توأند آفتاب ها

  خورشید مثل آب فرورفت در زمین

  وقتی کناررفت ز رویت نقاب ها

 

در پایان این بحث، با بررسی این شعر، نمونه هایی از « حشو» را می توانید بیابید.  مسلّماً توجه و دقت نظر در اشعار و جست وجوی ضعف های آن می تواند ذهن و زبان شاعر را تقویت کرده، شعر او را از لغزش « حشو» مصون بدارد.

عشق یعنی در جبل، راز و نیاز

عشق یعنی شور و مستی در نماز

عشق یعنی راز گفتن با خدا

با خدا تنهای تنها در حرا

عشق یعنی با خدا راز و نیاز

عشق یعنی مهر آن مهر حجاز

عشق یعنی آن رسول مومنون

کز وجودش گشت بت ها سرنگون

عشق یعنی سیر تا سوی خدا

چون محمد چون محمد مصطفی

عشق آن است آن که سحر ساحران

با وجودش مستتر گشت و نهان...