لغزش گاه دوم

کاربرد واژه با ظرفیت معنایی خاص

واژه ها در گذر زمان و براثر تأثیرات فضاهای اجتماعی، سیاسی، و...  گاه تغییر معنا یافته، یا ظرفیت معنایی خاصی می یابند؛


مثلاً واژه ی« طالب » را در نظر بگیرید که « طلّاب و طلبه » جمع مکسّر آن است و همه آن را شنیده ایم و معنی آن را می دانیم؛ امّا  جمع آن با نشانه ی جمع فارسی «طالبان» است. امروزه با شنیدن این واژه ناخودآگاه به یاد گروهکی تروریستی در افغانستان می افتیم! بنابراین، این واژه ظرفیت معنایی خاص یافته است.

شاعر لازم است در شعر به این مهم توجه داشته باشد تا مخاطب به تشویش و ابهام دچار نشود. مثال زیر، نمونه هایی است از بی توجهی شاعر به این اصل مهم، که باعث شده است عیب زبانی به شعر راه یابد.

 

خانه ی خود کرده رَبزایشگهش

حضرت موسی غلام درگهش

یا:

یک نفر از آسمان ها با پیامی سررسید

جهل و نادانی به خود لرزید پیغمبر رسید.

یا:

در عالمی که کینه در آن شعله می کشد

آتش نشان مهر و محبت محمد است

بابیمه ی محمد وآلش غمت مباد

زیرا کلید روضه ی جنت محمد است

 

لغزش گاه سوم

کژتابی

گوینده و شاعر برای القای مفهوم مورد نظر، لازم است با بهره گیری از امکانات زبانی جملات را به گونه ای به کاربرد که فقط مقصود مورد نظر او ارائه شود نه مفهومی دیگر.

اگر جمله به جز مقصود گوینده، مفهومی دیگر را به ذهن متبادر کند، عیب زبانی « کژتابی » دارد. مثلاً به این جمله دقت کنید:

« قبلاً شما را با عینک ندیده بودم»

این جمله دو مفهوم ارائه می کند:

- شما را عینکی ندیده بودم

- شما را با کمک عینکم ندیده بودم!

حال ببینید اگر این لغزش زبانی ویران گر، در شعر پدید آید به شعر و شخصیت علمی و هنری شاعر چه آسیبی وارد می سازد!

نمونه ها:

(1)

- گیرم که نه بر عالم و آدم ولی بود

آیا چنین ظلمی سزاوار علی بود؟

 

مصراع دوم، دو مفهوم ارائه می کند:

- چنین ظلمی سزاوار علی نیست.

- علی سزاوار این ظلم کردن نبود.

 

معنی مورد نظر شاعر، که البته بازهم ایراد دارد. ظاهراً مقصود شاعر چنین است: سزاوار نیست بر علی چنین ظلمی شود.

مقایسه کنید این مفهوم را با آنچه در شعر ارائه شده است!

 

 

(2)

- باز مثل جنگ خیبر شیر شو

  پهلوان عرصه ی شمشیر شو

 

کانون کژتابی در مصراع اول است که  دو مفهوم ارائه می کند:

- مانند زمان جنگ خیبر شیر شو

مفهوم مورد نظر شاعر

- مثل جنگ خیبر شیر شو

 

(3)

- بر در و دیوار خانه، جلوه گر

  بود عکس رادمردی چون قمر

 

کانون کژتابی در « جلوه گر بودن»  است که به دو گزینه می توان نسبت داد:

-  چون قمر، جلوه گر بود.

-  عکس، جلوه گر بود.

 

(4)

برتنم بستند زنجیر گران

بردنم سوی جهنم با فغان

 

 به جز ایراد زبانی شکست زبان( بُردنم، به جای بردندم) در بافغان، کژتابی وجود دارد:

- ملائک با فغان مرا سوی جهنم بردند!

- ملائک - در حالی که فغان داشتم – مرا به سوی جهنم بردند.

( معنی مورد نظر شاعر،  که در شعر به سختی دریافت می شود.)

 

(5)

کم کم از سوی خدا نیرنگ ها باطل شدند

آیه های روشنی از آسمان نازل شدند

آمد و بند جهان را از پلیدی ها برید

روی ظلمت پرده ای از نور و رحمت کشید.

 

به جز ایراد زبانی مصراع اول، که در جای خود بحث خواهیم کرد، مصراع سوم ایراد کژتابی دارد و دومفهوم از آن دریافت می شود:

- بندی را برید که جهان بر پلیدی ها زده بود!

- بندی را برید که پلیدی ها بر جهان زده بود (مفهوم مورد نظر شاعر)