ضعف تالیف؛ بزرگ ترین و فراگیرترین عیب 

تالیف، همان چیدن واژه ها در کنارهم بر اساس قواعددستوری است؛ اگر این قواعد در اثر بخوبی رعایت شود، اصطلاحا ً می گوییم " حسن تالیف " دارد و بعکس اگر مشکلات دستوری در اثر راه یافته، قواعد زبان در آن رعایت نشده باشد اصطلاحا ً می گوییم " ضعف تالیف " دارد.

"ضعف تالیف" در شعر،  نمونه های فراوانی دارد که به مرور به هریک از آن ها اشاره ای خواهیم داشت.


الف) جمع بستن عدد و معدود

در زبان فارسی معدود ( آنچه شمرده می شود ) در کنارعدد، جمع بسته نمی شود؛ مثلا ً  نمی گوییم: " 4 سیب ها " اما بی توجه به این نکته می گوییم : "دوطفلان مسلم !"

گاهی شاعر به این اصل ساده ی زبانی توجه ندارد یا به دلیل شرایط شعر بویژه رعایت وزن، این قاعده ی ساده اما مهم زبان را زیر پا می گذارد.

به نمونه هایی از این ضعف تالیف بنگرید:

" صبح دو مرغ رها

بی صدا

صحن دوچشمان تو را ترک کرد"

یا:

اینجا کجاست باغ دو ریحان مسلم است

اینجا کجاست قبر دوطفلان مسلم است

 

ب) آمیختن واژگان  و قواعد زبان عربی و فارسی

هرچند واژگان زبان عربی – که زبان قرآن است و بدان افتخار می کنیم – به  مجموعه ی واژگان زبان فارسی راه یافته است، اما نباید قواعد این دو زبان با هم آمیخته شود؛ مثلا  " انتقادات " و " اطلاعات "  دو واژه ی عربی است که بر اساس اصول زبان عربی با " ات "  جمع بسته شده است و ما این دو واژه را در زبان و گفتارمان به کار می بریم؛ اما حق نداریم واژگان فارسی را مثل آن دو جمع ببندیم و بگوییم: پیشنهادات(!)

بر همین اساس ترکیباتی از این دست، نادرست است:

-      خانم محترمه(!) به جای محترم

-      برعلیه به جای علیه

-      برله به جای لَه ( به نفع)

-      گاها ً به جای گاهی

نمونه ی شعر:

تا رمق در جسم و جانم بوده است

برعلیه دشمنان جنگیده ام!

ج) عدم رعایت تناظر در واژگان مفرد یا جمع

دل ابنای زمان خانه ی درد و غم تو

پیش تر از رحم مادر و صلب پدران

" مادران " نیز به قرینه ی " پدران "  حتما ً باید جمع بسته شود و نمی توان حذف به قرینه ی لفظی دانست.

د) کاربرد نادرست حرف اضافه یا ربط

بسیاری از شاعران پیشین بواسطه ی تقلید از شاعران قدیم، دچار این عیب بزرگ زبانی اند.

نمونه:

" آب هم سوخت به آغشته بخون پیکر ما "

ظاهرا ً مقصود شاعر محترم این بیان است:

" آب هم  بر پیکر آغشته به خون ما گریست " ابهام در فهم مقصود شاعر بواسطه کاربرد نابجای " به " به جای " بر " در شعر است.

 

ضعف تالیف

ضعف تالیف چیست؟

تالیف، یعنی پیوستگی اجزای یک جمله؛  پیوند صحیح میان اجزا، « حسن تالیف»  را رقم می زند و  پیوند ناصحیح، باعث « ضعف تالیف » می شود.

ضعف تالیف، بر اثر بی توجهی شاعر به  قواعد و دستورزبان پیدا می شود. به برخی ازاین بی توجهی ها اشاره می کنم:

 نمونه ی یک

در عرش به این دلیل صف می بندند

با ذکر هوالجمیل صف می بندند

هر صبح برای دیدن چشمانش

پشت سر جبرئیل صف می بندند.

 

این رباعی 2 ضعف زبانی مهم دارد و هردو بواسطه ی نادیده گرفتن دستور زبان ایجاد شده است:

1. نهاد  فعل « صف می بندند » در شعر ذکر نشده است.

2. بعد از « به این دلیل » باید علت صف بستن بیان می شد؛ درحالی که مخاطب دراین شعر منتظر بیان دلیل می ماند. البته اگردو مصراع بیت اول را جابجا کنیم این ضعف، کم تر به چشم  می آید.    

 

نمونه ی دو

کم کم از سوی خدا نیرنگ ها باطل شدند

آیه های روشنی از آسمان نازل شدند

 

این بیت نیز 2 نکته ی زبانی دارد:

1. بهترین شیوه ی بیان، تطبیق نهاد و فاعل( یا مسندالیه) جمله و بدترین حالت آن، کاربرد مفعول در جایگاه نهاد است!

مشکل بیت در عدم رعایت قانون زبان است:

     نیرنگ ها ( مفعول و نهاد ) از سوی خدا( فاعل و مسندالیه) باطل شدند.

شکل صحیح آن بدین ترتیب است:

     خدا ( نهاد - مسندالیه ) نیرنگ ها ( مفعول ) را باطل کرد.  

2.  وقتی نهاد جمله انسان نیست، بهترست فعل آن را با شناسه ی مفرد بیاوریم:

   آیه های روشنی از آسمان نازل شد ( به جای: نازل شدند )

  البته نمی توان این نکته را عیب زبانی دانست.

نمونه سوم

صبرکردی، صبرکردی، صبر همچون کوه سار

 

« سار » پسوند مکان است و « کوه سار» زمینی است که در آن کوه وجود دارد؛ درحالی که مقصود شاعری صبوری چون کوه است!

 

نمونه چهارم

چون نسیم از پی گلخانه ی ما راه مجوی...

 

فعل « راه جستن » همراه با حرف اضافه ی « به » می آید؛ مثلأ:به دانشگاهراه یافتم.

 در این شعر، مخاطب به دنبال حرف اضافه می گردد، اما نشانی از آن نمی یابد؛ چون فعل جمله « مجوی » است و مقصود شاعر« جست و جو»!

نکته ی دوم کاربرد نادرست « از پی » است که باعث سردر گمی مخاطب شده است؛ یا باید «راه» را مفعول در نظر بگیرد و از شعر برداشت کند که:

چون نسیم از پی گلخانه  راه را مجوید

و یا مخاطب « راه جستن » را کنایه در نظربگیرد که جمله در این حالت، دچار مشکلی مضاعف خواهد شد:

چون نسیم از پی گلخانه  به ... (؟) راه میابد!

می بینید که بی توجهی به قواعد زبان چه نتایج وحشت ناکی درپی دارد!

نمونه پنجم

آمد و بند جهان را از پلیدی ها برید

روی ظلمت، پرده ای از نور و از رحمت کشید

 

در مصراع اول این بیت کنایه « بند بریدن از » وجود دارد که بدرستی به کار نرفته است و این ابهام مطرح می شود که:

1. بند جهان را از پلیدی ها برید

2. بند پلیدی ها را از جهان برید

مسلماً مقصود شاعر گزینه دوم است؛ در حالی که شعر،  گزینه اول را القا می کند!

نمونه ششم

تمام دشت را گریان ِ بر اعضای اکبر دید

و ماهی را کنار علقمه در خون شناور دید

 

در مصراع اول شعر با نوعی ضعف تألیف مواجهیم که به دلیل کاربرد نادرست قید( گریان) همراه با کسره ی میانجی(-ِ)  به وجود آمده است:

 « دشت را بر اعضای اکبر،  گریان دید»

که ساختی نادرست ازاین شیوه ی بیان است؛ مثل:

تو را گرفتار ِ درس و بحث دیدم

عمری ست گرفتار ِ توأم! (گرفتار،  در جایگاه مسند)

و نمی گوییم:

 عمری ست گرفتار ِ بر توأم!

 

یا این مصراع:

امیّد  لحظه های ِ پس از سوز و التهاب...

که جهت رعایت ایجاز( فشرده گویی ) یا رسیدن به زبانی شاعرانه و متنوع، این نوع بافت های نادرست به دست می آید.

 

نمونه ی هفتم

چشمی که از اشک فراقت جذر و مد دارد

خود را مقدس کرده و دریای زیبایی ست

 

باتوجه به قواعد معنایی در زبان شناسی، لازم است از تعبیر « خود را مقدس کردن » درست نیست؛ به عبارت دیگر این تعبیر از صافی زبان عبور نمی کند و مطابق با قواعد زبان شناسی نیست.

لازم به ذکر است، شاعر محترم مفهوم  «مقدس شدن» را به گونه ای آورده که نه ذوق سلیم می پسندد و نه در زبان مردم به کاررفته است.

 

نمونه ی هشتم

سوخت جانم آنچنان تا تل خاکستر شدم

زنده ققنوس جوانی از خودم شد حاصلم

اگر به نحوه ی کاربرد فعل «شد» در دو مصراع بنگرید خواهیددید به شکلی متفاوت به کار رفته است:

مصراع اول: تل خاکستر شدم 

مصراع دوم: حاصل شد؟ زنده شد؟

شیوه ی چینش واژه ها به گونه ای ست که شعر، عیوب متفاوتی یافته است:

 - بیت، متکلفانه و پیچیده شده است

 - اجزای جمله بر اساس الگوی زبانی به کار نرفته است.

- فعل « شد » برای دو جمله متفاوت به کار رفته است؛ به گونه ای که نمی توان آن را قرینه برای جمله ی دیگر دانست

 

نمونه ی هشتم

ریزه خوارانش بود نوح و خلیل

کاسه لیس سفره ی او جبرئیل

 

بین نهاد (ریزه خواران) که جمع است و فعل جمله ( بود) که مفرد است، تطابق وجود ندارد.

این نکته جزو بدیهی ترین نکات در دستور زبان است و عموم مردم در محاورات خود، آن را رعایت می کنند. کم ترین انتظار از شاعران محترم این است که اصول اولیه ی زبان را رعایت کنند.

این بیت، عیب زبانی دیگر هم دارد. تعبیراتی چون: ریزه خوار و کاسه لیس، موهن است و کاربرد آن دو پیامد دارد:

 

- زبان شعر رنگ و بوی زبان عوام می گیرد و از فخامت و ادب دور می شود.

 

- نباید برای مدح کسی، شخص دیگری را حقیر کرد و از مقام او کاست؛ باید از شاعر پرسید: کاسه لیس بودن جبرئیل چه  اعتبارو مقامی برای حضرت علی (ع) می آورد؟ وچرا در شعر به جای کلّی گویی، به سراغ بیان فضائل و سیره های رفتاری حضرت نمی رویم؟

مثلاً بگوئیم:

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من،

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

 

نمونه ی نهم

 هرکه را از اوست سنگش می زنیم

مَعجر از سرهای زن ها می کَنیم

 

در این بیت نیز سه عیب زبانی وجود دارد:

- کاربرد علامت جمع برای مضاف ( سر) و مضاف الیه ( زن ها) نادرست است؛ اگر به قواعد زبان و نیز نحوه ی گفتار مردم توجه کنیم، درمی یابیم اینان هیچ گاه به این شیوه ترکیب را جمع نمی بندند. قطعاً شاعر، خود نیز به این امر واقف بوده است که شکل درست ترکیب: « سر ِ زن ها» است نه: « سرهای زن ها » و اگر از خود می پرسید: « مگر زن ها چند سر دارند؟» به بهانه ی پر کردن خلأ وزن، به این خطا دچار نمی شد!

 

- معجر( پوشش) را از سر می کشند و یا برمی دارند؛ اما شاعر ِ بی توجه یا ناآشنا به اصول زبان، تعبیر مَعجر کندن(!) را به کار برده است.

 

- فعل « سنگ زدن» با حرف اضافه ی « به » می آید؛ حذف آن نشان گر بی توجهی به زبان و سقوط شعر در ورطه ی زبان عوامانه است.

 می توان « را » در ابتدای مصراع را به جای حرف اضافه در نظر گرفت: هرکه را = به هر که ) در این حالت، باز هم عیب سوم شعر خودنمایی می کند: به هرکه از اوست، سنگش می زنیم. مشخص است که «ش» زاید است.

 

نمونه ی دهم

خوب گوشت را به نخلستان بده

عقل و هوشت را به نخلستان بده

 

دراین بیت نیز- اگرچه با کاربرد آرایه ی ترصیع، تناظر موسیقایی زیبایی یافته است-  دو عیب زبانی وجود دارد:

- شاعر به جای کنایه ی « گوش دادن به »  تعبیر نادرست « گوش را دادن به» را به کار برده است! که « را»  در این صورت زاید است. لازم به یادآوری است، نمی توان برای گوش، مفهوم  ِ « دادن» یا «عرضه کردن» را در نظر گرفت. شاعر بی توجه به مفهوم کنایی ِ گوش دادن( گوش سپردن و دقت کردن ) این تعبیر نادرست را به کار برده، که جای شگفتی دارد.

- مصراع دوم شعر به طور کلّی زاید است و حَشو؛ یعنی همان مفهوم مصراع اوّل به بیانی دیگر آمده است.

 

نمونه ی یازدهم

سینه هامان بار دیگر تنگ شد

از دوباره کربلا هم جنگ شد

 

مصراع دوم دو عیب زبانی دارد:

- « دوباره » قید زمان است و برای تکرار به کار می رود؛ هیچ گاه نمی توان درشکل ظاهری آن تغییر ایجاد کرد. به نظر می رسد شاعر در این شعر، به جهت گرایش به زبان عوامانه از اصول و قواعد زبانی دورافتاده، در ساختار این قید تغییر ایجاد کرده است؛ به همین جهت نمی توان از این مصراع دفاع کرد.

- کاربرد قید « هم » زاید است؛ چون  این مفهوم القا می شود که:  پیش از کربلا در جای دیگر هم جنگ شده است!

در ضمن، نمی توان از حذف بی جای حرف اضافه ی « در» چشم پوشید:«  درکربلا جنگ شد ».

 

نمونه ی دوازدهم

زود از فرصت استفاده کنید

روی خود نقشه ای پیاده کنید

 

تعبیرات و کنایاتی چون: روی چیزی حساب کردن، نقشه پیاده کردن، در رابطه با، آتش گشودن، و... ترجمه ی لفظ به لفظ از زبان دیگر است (به آن، اصطلاحا ً «گرته برداری» می گوییم ) و نباید مثال چنین تعابیری را به کار برد. بنابراین مصراع دوم نه ارزش دستوری و نه بهره ی ذوقی و هنری برای مخاطب به همراه دارد.

 

بعد از ذکر دوازده نمونه از مصداق های ضعف تألیف، ان شاءالله  در بخش های بعد  به معرفی دیگرعیوب زبانی می پردازیم.

 

در این بخش نمونه هایی از ضعف تألیف ارائه می کنیم.  مسلّماً توجه و دقت نظر در اشعار و جست وجوی قوت ها و ضعف های آن می تواند ذهن و زبان شاعر را تقویت کرده، شعر او را از لغزش های احتمالی مصون بدارد.

- طفل خندانم عزیزم پاره تن

حضرت حیدر تو را داده به من

- زهر در جام و سبویش کرده ایم

استخوان ها به گلویش کرده ایم.

- تو که هفت آسمان را قبلگاهی

بهایش را بده نیمه نگاهی

- تا دهم تاوان آن روز حساب

آمدند از ره دو مأمور عذاب

برتنم بستند زنجیری گران

بردنم سوی جهنم با فغان!

- عشق و حال روز تاسوعا بخیر

گریه های روز عاشورا بخیر!

- دوباره پرشده عطر گل یاس

دوباره یک علم با عکس عباس

- بیا از فاطمه قولی بگیریم

به پای یوسف زهرا بمیریم

- دانی چرا این خاک جزء بهترین است؟

همسایه اش نام آور ام البنین است.

- خسته ام مجروح اما کودکانت خسته تر

قد من خم، قامت آنها ولی بشکسته تر!

- ذهنش پر از هیاهو در فکر چاره راهی

تا با خودش بیارد آبی برای ماهی

- طور دگر مشغول در رازونیازم

می خواهم امشب خویش را از نو بسازم