◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
حماسه

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

حَماسه (به فتح اوّل)  در لغت به معنای دلاوری و شجاعت است ؛ از قدیمی ترین و مهیج ترین انواع ادبی است . هرچند حماسه در بادی امر جنگ و پهلوانی و کشور گشایی را به ذهن متبادر میکند اما در آن معانی معانی و مفاهیم متعدد است.


حماسه مربوط به دورانی است که قبایل و تیره های گوناگون متحد شده و اندک اندک تشکیل ملتی داده اند ، از این رو  حماسه هر ملتی بیان کننده ی آرمان های آن ملت است و مجاهدات آن ملت را در راه سر بلندی و استقلال برای نسل های بعدی روایت میکند .

«حماسه ؛ شعر ملل است به هنگام طفولیت ملل ، انگاه که تاریخ و اساطیر ، خیال و حقیقت به هم آمیخته و شاعر مورّخ ملّت است » {لامارتین ، نقل از مقاله انواع ادبی و شعر فارسی}

 در حماسه سخن از نخستین ها و «الاوائل» است ؛ چه کسی نخستین بار حمام ساخت ؟ چه گونه خط آموختند ؟ آتش چگونه کشف شد ؟ در آن سخن از «وسعت تشکیل برگ ها و کودکی شور آب ها»{ر . ج به شعر مرحوم سهراب سپهری : مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید / مرا به کودکی شور آب ها برسانید } است .

چون در بیشتر حماسه های کهن معمولا معمولا سخن از خاطره های پهلوانی است که در راه مجد و عظمت ملت خود کوشیده اند ، یک اسم دیگر حماسه ؛ شعر پهلوانی « Heroic poem »  است . به نظر گئورگ لوکاچ جهان بینی حماسه با جهان هماهنگ و همخوان است . اشعار هُمر (←هومر) محاکات و نمایش هماهنگ همخوانی با جهان است حتی اگر وصف صحنه ی نبرد باشد . این سخن در باره ی شاهنامه هم صادق است . این سخن در مورد «شاهنامه» هم صادق است .هم در «گیل گمش» و هم در «شاهنامه » به کرّات در با مسئله ی مرگ و زندگی برخورد فلسفی شده است . به همین دلیل به نظر لوکاچ ، یونانیان باستان سه نوع عمده ی «حماسه » و  «تراژدی »  و «فلسفه » داشتند ؛ یعنی جهان را با این سه نوع محاکات میکردند لذا میتوان گفت در دوره ای که «فلسفه » میبالد ؛ «حماسه » عقب نشینی میکند .

 حماسه های قدیمی بیشتر منظوم اند ؛ اشعار روایی بلندی(منظومه ) هستند که در آنها درباره مسائل جدی زندگی مردم باستان به سبکی عالی و فاخر سخن گفته شده است . ارسطو میگوید : "هم حماسه و هم تراژدی محاکات منظوم اعمال جدی هستند . " و آن ها را انواع عالی «noble genre » میخواند .

« از آنجایی که خازره هایی دور از دوره های نخستین است ، به صورت قصص و افسانه های شفاهی سینه به سینه نقل میشد ( Folk Epic ) تا وقتی که به ضرورت مکتوب شده است » برای مثال زمان فردوسی اصل داستان «رستم و سهراب» مدوّن و مکتوب شده بود و فردوسی به  سبب ضرورتی که در جامعه از برای تدوین تاریخ ملّی ایران احساس میشد ، (از قبیل انکار اعراب فاتح فضیلت ایرانیان را که باعث پیدایش فرقه ی شعوبی در مقام عکس العمل شده بود و ظهور ترکان در عرصه ی حکومت ایران ) آن را از طریق استماع از موبدان و دهقانان به رشته ی نظم کشید. ) { ز گفتار دهقان یکی داستان / بپیوندم از گفته ی باستان – ز مؤبد بدان گونه برداشت یاد / که رستم برآراست از بامداد {

 حماسه گاهی به لحاظ اسطوره شناسی دارای ساخت بسیار کهنی است. مثلا فریدون که در اوستا «ثرَاِتَئونَ ( Thraetanona) است که در اساطیر هند و ایرانی یک اژدها ی سه سر است ، اما در همان زمان های قدیم هنگامی که حماسه ملی ایران شکل میگرفت از حماسه های اقوام هندی جدا می شد ، به صورت پادشاهی در آمد که به جای سه سر ، سه فرزند پسر دارد و همین ازدها است که بر اژدهای دیگری به نام «ضحاک (اژی دهاک ) » پیروز میشود .اینجا است که منتقد ادبی یا محقق ادبی باید مانند یک باستان شناس یا زمین شناس عمل کند .

 انواع حماسه :

 حماسه ها  را به اعتبار های مختلف از قبیل قدمت و موضوع تقسیم بندی کرده اند .

 تقسیم بندی بر حسب قدمت :

1.حماسه های سنتی ( traditional ) که به آن ها حماسه های ابتدایی یا نخستینه (Primary Epics )   و حماسه های شفاهی ( Folk  Epic ) نیز میگویند . این حماسه ها در زمان های قدیم شکل گرفته اند ، مثل : ایلیاد ؛ اودیسه ؛ مهابهاراتا ؛ رامایانا ؛ ایاتکار زریران ؛ شاهنامه فردوسی ، گشتاسب نامه ی اسدی ؛ بهمن نامه ؛ برزو نامه .حماسه های سنتی را اصیل ترین نوع حماسه دانسته اند . شاعر حتی المقدور در منابع خود از قبیل کتب کهن و روایات پراکنده و قصه های شفاهی دخل و تصرّف نمیکند .

2.حماسه های ثانوی : ( secondary ) یا حماسه های ادبی ( literary Epics   ) که به صورت استادانه ای بر مبنای حماسه های قدیمی ساخته شده اند . در این گونه حماسه ها ، شاعر موضوعی را ابداع میکند یا آزادانه از موضوعات قدیمی سود میجوید ، اما  معابیر حماسه های کهن را رعایت میکند ، مثل : انه ئید  ویرژیل که بر مبنای ایلیاد و اودیسه ساخته شده اند و بهشت گمشده ی میلتون که حماسه ای مسیحی است .

3.حماسه ی متأخر یا سومین ( Tertiarr Epics ) که از روی حماسه های ثانوی ، در ادوار متأخر ساخته شده است . مثل رستم و سهرابی که ماتیو  آرنولد (  Matthew Arnold ) شاعر انگلیسی ، بر مبنای رستم و سهراب شاهنامه ساخته شده است یا نمایشنامه ی رستم و سهرابی که حسین کاظم زاده بر مبنای شاهنامه نوشت و در سال 1301 هجری شمسی در برلن به طبع رساند و یا داستان های عامیانه مرسوم به رستم نامه که به نثری ساده در مورد قصص رستم نوشته شده است . شاهنامه ی کردی سروده ی الماس خان از سرداران نادر شاه هم از این نوع است.

تقسیم بندی بر حسب موضوع :

1.حماسه اساطیری که قدیمی ترین و اصیل ترین نوع حماسه است . این گونه حماسه مربوط به دوران ماقبل تاریخ است و بر مبنای اساطیر شکل گرفته است .مثل حماسه ی سومری گیل گمش و بخش اول شاهنامه فردوسی (تا داستان فریدون ) ... قسمت هایی از ایلیاد و اودیسه ، قسمتهایی از تورات ، رامایانا و مهابهاراتا را هم میتوان جزو حماسه های اساطیری دانست !

2.حماسه های پهلوانی که در آن از زندگی پهلوانان سخن رفته است . حماسه ی پهلوانی ممکن است جنبه ی اساطیری داشته باشد مثل زندگی رستم در شاهنامه و ممکن است جنبه ی تاریخی داشته باشد مثل ظفرنامه حمدالله مستوفی و شهنشاه نامه صبا که قهرمانان آنها وجود تاریخی داشته اند . البته گاهی نمیتوان ردّپای قهرمانان را دقیقا در تاریخ جستجو کرد . در حماسه های پهلوانی ، قهرمان معمولا یک پهلوان مردمی است و برای او مرگ بهتر از ننگ است .

3.حماسه های دینی یا مذهبی که قهرمان آن یکی از رجال مذهبی است و ساخت داستان حماسه بر مبنای اصول یکی از مذاهب است ، مثل کمدی الهی دانته ، خاوران نامه ابن حسام (← ابن حسام خوسفی از شاعران قرن نهم ) ، خداوند نامه ی ملک الشعرای صبای کاشانی . برخی از محققان حماسه های اخلاقی هم قائل شده اند و مهابهاراتا و رامایانا را مثال زده اند .

4.حماسه های عرفانی گه در ادبیات فارسی فراوان است . در این گونه حماسه ، قهرمانان پس از شکست دادن دیوِ نَفس و طی سفری مخاطره آمیز در جاده ی طریقت ، نهایتاً به پیروزی که همانا حصول جاودانگی از طریق فناءفی الله است ، دست میابند . مثل حماسه ی حلاج در تذکره الاولیا . منطق الطیر هم یک حماسه ی عرفانی است ، منتها به شیوه ی تمثیلی سروده شده است . بهگوت گیتا را هم که از متون مذهبی هند محسوب میشود گاهی حماسه ی عرفانی خوانده اند .

 ← حماسه ها را در این تقسیم بندی به انوواع دیگری نیز تقسیم شده اند برای مثال در ادبیات اروپا صحبت از حماسه ی طنز و مسخره (  Mock Epic ) شده است که البته با توجه به تعریفی که ارائه داده ایم ، صحبتی از «بودلر» است که حماسه ی طنز را زندگی امروزی بشر میداند که از ابعاد حماسه استخراج میشود که البته در ادبیات فارسی زیاد مرسوم نیست اما خوب مثال هایی را میتوان زد که کلمات استفاده شده مانند «پهلوان پنبه » نوید حماسه ی مسخره را میدهد. و یا مثال دیگر رمان معروف دایی جان ناپلئون نوشته ی ایرج پزشکزاد است. و در ادبیات غرب هم دُن کیشوتِ سروانتس را هم شاید بتوان از این دسته به حساب آورد .

 حماسه های معروف جهان :

ادبیات سانسکریت : مهابهاراتا ، رامایانا

 مهابهاراتا سروده ی صد ها شاعر بی نام و نشان و در زمان های مختلف ( تقریبا از 200 قبل میلا تا 200 بعد میلاد ) است که به وسیله ی ویاسا ( Vyasa ) جمع آوری شده است.

این حماسه نزدیک به صد هزار بیت دارد و از پهلوانی های رجال مذهبی از قبیل کریشنا و آرجونا سخن رفته است . یک قسمت از آن منظومه ی عرفانی بهگوت گیتا یا بغدود گیتا (بغ = خدا) است که محمد دارا شکوه آن را در قرن یازدهم هجری به فارسی ترجمه کرده است .

 رامایانا را در قرن سوم قبل از میلاد والمیکی ( Valmiki ) در چهل و هشت هزار بیت سروده است رامایانا یا رام وراماین یا به قول صاحب ، مقدمه ی شاهنامه ی ابو منصوری (رام و رامین ) ؛ سرگذشت راما (یکی از تجسد های ویشنو خدای هندوان ) است . این حماسه در مراسم دینی خوانده میشد و جزو کتب مذهبی است . فیضی دکنی شاعر معروف آن ا در قرن دهم هجری ، تحت عنوان «وظیفه الفیضی» به فارسی  ترجمه کرد .

ادبیات یونان : ایلیاد و اودیسه هر دو از هُمِر ( ← هومِر )

ایلیاد در 24 فصل شرح هفته های آخر جنگ های ده ساله ی یونان و تروا است .

اودیسه ؛ 24 سرود دارد . اولیس یکی از پهلوانان یونانی جنگ تروا در راه بازگشت دچار سرگشتگی ها و گرفتاری هایی میشود و مردم میپندارند که او مرده است  و برخی برآنند تا با همسر زیبای او پنه لوپ ازدواج کنند . اولیس ، ناشناس به زادگاه خود بازمیگردد و خواستگاران سمج را به عقوبت میرساند .

ادبیات رومی : اِنه ئید

اِنه ئید سروده ی ویرژیل (قرن اول قبل از میلاد ) شاعر نامبردار رومی ، داستان اِنه آس ( Aeneas ) جد افسانه ای رومی ها است .

ادبیات عرب : الحماسه

الحماسه  دو کتاب است از دو شاعر بزرگ عرب ، اوتمّام و بُحتری .الحماسه ی ابو تمّام کتابی در 10 باب است که فقط عنوان باب اول الحماسه است و از آنجا که باب اول از سایر ابواب مفصل تر است نام کتاب را الحماسه داده اند .

 الحماسه بُحتری هم دارای ابوابی است و در هر باب مجموع اشعاری از قریب به 500 شاعر انتخاب شده است .

 ادبیات پارسی : شاهنامه

 حدود سال 370 ه.ق فردوسی شروع به نظم افسانه های ملی ایران کرد و سر انجام آن را با حدود 60 هزار بیت در سال 400 هجری قمری به پایان رسانید . در شاهنامه سه بخش پهلوانی اساطیری و تاریخی قابل تمییز است .

 ← بخش اساطیری ← از کیومرث تا فریدون

 ← بخش پهلوانی ← از زمان کاوه تا قتل رستم

← بخش تاریخی ← از اواخر عهد کیانی (آمدن اسکندر ) تا شکست ایرانیان از اعراب است (البته جنبه های افسانه ای هم دارد )

ادبیات اروپایی :

فرانسه ← سرود رولان ( chanson de roland ) ← اواخر قرن 11 میلادی ← در شرح پهلوانی های رولان از قهرمانان فرانسه است

 انگلیسی ← بیوولف ( Beowulf ) ←قدیمی ترین حماسه انگلیسی ← قرن 8 میلادی

انگلیسی ← بهشت گم شده ( pradise lost ) اثر جان کیلتون (1674-1608) {شاعر نابینای انگلیسی } ← در 12 باب  ← قهرمان این حماسه حضرت آدم است .

 آلمانی ← سرود نیبلونگن (  Nibelungen ) از شاعری نا معلوم ← قرن 12 میلادی ← قهرمان داستان زیگفریدِ روئین تن است .

 ایتالیایی ← ایتالیایی ها هم چند حماسه داشته اند از قبیل اورشلیم و کمدی الهی  ( Divin comedy ) دانته ← در اوایل قرن 14 تصنیف شد . بخش اول آن داستان دوزخ ؛ بخش دوم داستان اَعراف و بخش سوم داستان بهشت است که دانته در این کتاب به این سه مکان خیالی سفر میکند .

مختصات حماسه :

حماسه ها همه یک نوع هستند و یک کانون ( canon ) مشترک دارند ، اما در جزئیات بین آنها فرق های بسیاری است .

 در حماسه برخی از مختصات زیر دیده میشود :

 1.آثار حماسی متضمن جنگاوری ، بهادری و شهسواری ها است .

2.در حماسه حیوانات نقش مهمی دارند و نمیتوان آن ها را جانوران معمول فرض کرد

 3.قهرمان حماسه جانور مهیبی و یا هیولایی را میکشد

4.در حماسه با گیاهان عجیلی که خواص جادویی دارند ، مواجه میشویم .

5.قهرمان حماسه موجودی ما فوق طبیعی است و گاهی از خدازادگان است و به هر حال مایه های الهی و فوق انسانی دارد .

6.نیرو های متافیزیکی (غیبی ) در حماسه نقش دارند . قهرمان با خدایان مربوط است و با او سخن میگوید .

7.گاهی گروهی از خدایان طرفدار یک قهرمان و خدایان دیگر طرفدار قهرمانان دیگرند و در حقیقت نبرد دو قهرمان ؛ نبرد خدایان است . آری حماسه گاهی جنگ خدایان با یکدیگر است .

 8.ایزد بانویی یا زنی عاشق قهرمان حماسه میشود ، اما قهرمان به عشق او وقعی نشان نمیدهد .

9.قهرمان حماسه ، قهرمانی ملی و قومی یا نژادی است .

 10.قهرمان حماسه ؛ همه ی آفاق است ؛ زیر زمین ، روی زمین و حتی آسمان ها .

11.اعمال قهرمان حماسه ، خارق العاده و غیر طبیعی است و به هر حال با منطق متعارف قابل سنجش نیست .

12.قهرمان حماسه در هر بخش از زندگی خود با یک ضد قهرمان ( Antagonist ) مواجه است .

 13.قهرمان حماسه به سفره های دراز مخاطره آمیز میرود .

14.قهرمان حماسه اعمال بزرگی انجام میدهد که اهمیت ملی یا معنوی و حِکَمی دارد .

 15.یکی از  صحنه های مهیّج هر حماسه ، نبرد  تن به تن قهرمان با خصم اصلی (ضد قهرمان ) و عوامل اوست .

16.در جنگ های حماسی ، مخصوصا در نبرد های تن به تن ، از انواع و اقسام سلاح استفاده میشود .

17.یکی از ابزار جنگ ، فریب است . مکّار بودن در معنی مثبت از صفات پهلوانان است و حیله و چاره به معنی اندیشه هم هست .

18.از آنجا که قهرمان حماسه ، انسان – خداست ، مرگ او نباید در انظار عموم باشد .

19.در حماسه سخن از آینده بینی و پیشگویی است .

20.در حماسه سخن از دیوان ، غولان ؛ جادوان و جادویی است

21.در برخی از حماسه ها ، شاعر با یکی از الهگان شعر ( Muse ) ارتباط می یابد و از او سؤال میکند ، جواب الهه بدان سوال حماسی ، آغاز شعر است ( ← بهشت گمشده ی میلتون )

 22.در حماسه با  عینیّت و اقتدار و سادگی و عظمت مواجه هستیم .

23.حماسه دارای سبکی عالی ، معنایی ، جدّی و الفاظی سنگین و فاخر است : اسم ها قدیمی و مطئطن و رعب انگیز اند .

 چند اصطلاح :

 اسطوره :

 اسطوره ( Myth ) همان واژه ای است که در زبان فرنگی به دو شکل story (قصه ) و history (تاریخ ) دیده میشود از این جا میتوان دریافت که در باره ی اسوطوره دو نوع تلقی وجود دارد : از طرفی آن را افسانه و دروغ میدانند و از طرف دیگر حقیقت و تاریخ میدانند.

توتم :

 توتم ( Totem ) از اصطلاحاتی است که بیشتر در مردم شناسی به کار میرود و به حیوانات یا گیاه و یا هر شیء ای که جنبه ی تقدس داشته و مورد احترام خاص قبیله یا اجتماعی باشد ، اطلاق میگردد .. توتم مظهر و سَمبُل حامیان و پرستندگان خود است .

تابو:

 تابو ( tabu, taboo  ) از اصطلاحات مردمشناسی است و ان نهی و ممنوعیّتی است که در باره ی شئ یا شخصی یا امری در جامعه وجود دارد . چیزی که تابو است نباید لمس شود و در مورد عملی که تابواست نباید فکر کرئ . مثلا ازدواج با محارم ، کشتن برخی از حیوانات ، بریدن برخی از گیاهان ممکن است تابو باشد.

 رویین تنی :

رویین تن کسی است که هیچ حربه ای بر او اثر ندارد . نیروهای مافوق طبیعی او را شکست ناپذیر کرده اند و فقط یک نقطه از بدن او رویینه نیست ، یعنی یک نقطه ضعف و نقص ( Flaw ) دارد .(← مثال اسفندیار رویین تن را خیلی از ما ها در ذهن داریم )

صُور اساطیری :

 صورت اساطیری یا آرکی تایپ ( archetype ) که به صورت مثالی و کهن الگو (←نون ساکن است در کهن الگو ) هم ترجمه شده است ، اصطلاح یونگی برای محتویات ناخود آگاه جمعی ( collective Unconscious ) است . مراد از آن افکار غریزی و مادر زادی و تمایل به رفتار ها و پندار هایی است که بر طبق الگو های از پیش تعیین شده ، به صورت فطری و ذاتی در نوع انسان وجود دارد . به عبارت دیگر ناخود آگاه جمعی مشتمل بر تصاویر کهن است .

خون وخونخواری :

به طوری که از گزارش های مردم شناسی و از تعمق در قصص حماسی باستانی بر می آید ، قهرمانان پس از کشتن دشمن ، خون او را مینوشیدند ، تا نیروی او را به خود منتقل کنند ، گویی خون را همان ناقل روح میدانستند .

 نامپوشی یا کتمان نام:

دیگر از اعتقادات جادویی اقوام کهن که  در اساطیر و حماسه های کهن متجلی شده است این بود که اسم معرّف کامل مسمّی است ( نام عین ذات است ) و اگر کسی اسم کسی را بداند به معنی این است که او را به درستی میشناسد و لذا بر او احاطه و تسلط میابد . برای همین است که میگویند خداوند هزار و یک اسم دارد و اعظم ترین آن و به عبارت بهتر اسمی که اعظم است ، دست یافتنی نیست . یعنی هیچوقت خداوند را چنان که باید و شاید نمیتوان شناخت .

 گیل گمش :

قدیمی ترین حماسه ای که امروزه در دست است حماسه ی سومری گیل گمش ( Gil gamesh ) است که تاریخ آن را حدود 3000 سال قبل از میلاد میدانند .این حماسه که به شعر است بر الواح (دوازده لوح ) شکسته یی که از کتابخانه ی آشور بانی پال (قرن هفتم پیش از میلاد ) پیدا شد نوشته شده بود . الواح را به موزه ی بریتانیا بردند و جورج اسمیت  آن ها را خواند و در نطقی که در 1862 ایراد کرد گفت که در یکی از الواح داستانی شبیه به داستان توفان نوح آمده است .

 مختصات سبکی :

 اینک به برخی از مختصات سبک حماسی شعر رزم رستم وسهراب میپردازیم:

 1.مطالعه در سطح زبانی :

 الف : آوائی :

هم حروفی ← خروش از خم چرخ چاچی بخاست  ← صدای /خ/ خش خش کمان سخت و خشک را هنگام کشیدن و خم کردن ، به ذهن متبادر میکند .

 موکد کردن لغات حماسی ← کمان بزه را به بازو فکند ← تکرار صدای /ز/ لغات حماسی را موکد کرده است .

اماله (←ممال ) ← سلیح به جای سلاح کلام را قدیمی کرده است .

 تشدید مخفف← مثل پرّ عقاب که به کلام فخامت داده است .

 ردیف ← در این نمونه کم است و بر عکس بسامد ردیف در غزل (شعر غنایی) زیاد است .

قافیه درونی ← مثل «نبرد / گرد » زیاد نیست .

ب: لغوی :

 بسامد زیاد لغات جنگی : حم حروفی و اماله و مطالب دیگری که در سطح آوایی بیان شد , همه تحت الشعاع این مختصه هستند و در متن اینگونه لغات اتفاق می افتد .

 وجود صفات حماسی : تیر الماس پیکان

 استعمال لغات کهن (که زمان را به عقب میبرد ) : از قبیل : شدن به معنای رفتن و ...

 بسامد چشمگیر افعال پیشوندی : برخروشیدن ، اندر آمدن ، بر آویختن ...

کمی لغات عربی : که نشانه ی قدمت زبان است و با موضوع شاهنامه که ذکر تاریخ ایران پیش از اسلام است هماهنگی دارد

ساخت های قدیم دستوری : از قبیل صفتی که از ترکیب «به » با اسم به وجود می آید : بزه در کمان بزه

ج: نحوی :

همی به جای می استمراری : همی خروشیدن

یکی در مقام ادات نکره : یکی تبر = تبری

آوردن دو حرف اضافه در پس و پیش متمم : به خفتانش بر ، به بند کمر بر و ...

تقدم فعل : تقدم فعل در جمله بسیار مهم است زیرا کلام را حماسی و قاطع و مؤکد و آمرانه میکند : بشد تیز ؛ اندر آمد به ابر ؛ بر آویخت رهام با اشکبوس

2.سطح فکری یا معنایی :

عینیت و برون گرایی در توصیف و بینش و صحنه پردازی ، رشادت پهلوانان ، حالت اطمینان بخود ، وقار و ابهت و عظمت .

وجود بسیاری از مشخصات حماسه و دقت در آئین نبرد از ویژگی خای قایب توجه دیگر این بخش است .

 3.سطح ادبی :

 استعاره ← شیر و نهنگ و پلنگ ← استعاره مصرحه از دلاوران و پهناوران

تشبیه ← تشبیهات محسوس به محسوس آن غالبا مرسل است یعنی ادات تشبیه دارد (برخروشید بر سان کوس ← مفصل ← مرسل)

تشبیهات مؤکد (بدون ادات ) و بلیغ هم دیده میشود که نزدیک به استعاره است ( تنی لرز لرزان و رخ سندروس )

تشبیهات حماسی هم دارد یعنی تشبیهاتی که مشبه به آنها تقریبا طولانی است (یکی تیر الماس پیکان چو آب / نهاده بر او چار پرّ عقاب )

 کنایه ← سر به گردن آوردن ← کنایه از نابود و...

 مَجاز ← شاخ گوزنان یا چرم گوزنان به علافه ی جنس مچازا کمان است .

بیان تصویری ←  به هر حال بیان استاد غالبا نمایشی است ، سخن نمیگوید ، نشان میدهد . (مثلا به جای اینکه بگوید  کمان را کشید و تیر انداخت ، میفرماید : ( چو سوفارش آمد به پهنای گوش ؛ یا : چو بوسید پیکان سر انگشت اوی )

 اغراق : قبلا هم اشاره شد که یکی از مشخصات مهم سبک حماسی اغراق و غلو است .

 سه نکته در سبک حماسی :

1.بدیع 2.اغراق 3.قهرمان حماسی 

(← که در متون قبلی مفصلا در باره ی آن صحبت شد و مطالب مشخص شده ای هستند )