در پیرو مباحث آموزش پس از آموزش کامل اوزان و عروض مورد نیاز شاعران و آموزش 54 آرایه برای شاعران عزیز و آموزش 21 قالب شعر فارسی اکنون وقت آن رسیده است که در باره ی قافیه در شعر نیز بدانیم .

 با شناخت خوب قافیه ها پس از آرایه و وزن و قالب شعر میتوانیم تقریبا قدم های استوار خود را در راه نوشتن شعری که از لحاظ علمی کمترین مشکل ممکن را داشته باشد برداریم.


◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 1. تعاریفی از قافیه از قدمای شعر فارسی و نیز برخی تعاریف پایه ای

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 *تذکر :دوستان عزیزم : این بخش بیشتر برای برخی اطلاعات و دیدگاه ها است و برای آموزش نیست و دوستان علاقه مند میتوانند این بخش را هم بخوانند

 الف ) "قافیه ، بضی از کلمه های آخر بیت میباشد به شرط اینکه کلمه به عینش و معنایش (اشاره به جناس تام) در آخر بیت تکرار نشود و اگر تکرار شد آنرا ردیف میخوانیم و قافیه قبل از آن است! " {برداشتی از تعریف قافیه از کتاب المعجم ص 202}

 ب ) "قافیه اسمی بود که بر همه ی قصیده یا بر تمامی یک یک بیت از قصیده اطلاق کنند و آن به طریق توسع ومجاز باشد . و باشد که کلمات متشابه را که در اواخر ابیات باشند قوافی خوانند و آن از جهت اشتمال آن کلمات بر قافیه که یک حرف را – که اصل قافیه بود و آن را حرف «روی» خوانند چنان چه بعد از این گفته شود – قافیه خوانند ." {معیار الاشعار / خواجه نصیر الدین طوسی / صص165-166}

 ج)"بدان که در قافیه آنچه را که بدان تکلم میکنند و تلفظ نمایند مناط (= به چیزی در آویخنن –( شرط قابل قبول) ) است نه آنچه که بدان کتابت مینمایند زیرا که بسیار از حروف نگاشته آید و بر آن تکلم نکنند و بسیار از حروف نوشته نشوند ولی بدان تکلم کنند و در هر دو صورت آنچه بدان تکلم شود مناط است و قافیه از آن پدید آید " { براهین العجم ، سپهر کاشانی ،چاپ سنگی تهران ؛ بدون صفحه شمار ، مقدمه ، فصل اول }

← دیدگاهی هم میتوانیم از نظر « ادیبان و ناقدان فرنگی »  داشته باشیم بر این که :

د) "قافیه بازگشت و تکراریست در صداهای مشابه  پایان دو مصراع یا چند مصراع " {j.c nesfield . English grammer past and present p.435 } {برداشت منبع از موسیقی شعر شفیعی کدکنی / بخش سوم تعاریف قافیه / ص 59 }

 ← و اما دیدگاه عامیانه از آن :

 ه) قافیه : قافیه در شعر فارسی در اصل قسمت های تکرار شونده هستند که در نظم و شعر تکرار میشود .

 ← و دیدگاهی که من در ذهن خودم برای قافیه ساخته ام (که ممکن است از دید برخی درست و ممکن است از دید برخی نا درست باشد

 و) "قافیه در اشعار فارسی از دیدگاه من آن دسته از حروف مشابه در واژه ها (واژه های قافیه که در ادامه بحث میکنیم ) هستند که بخش انتهایی آن واژگان  لا اقل دارای یک مصوت ( یا یک صامت ساکن شده ) باشند که نوع مصوت ( یا صامت ساکن ) از لحاظ تلفظ یکسان و اگر هر واج و حرفی پس از آن مصوت ( یا صامت ساکن ) قرار گرفت آن ها نیز یکسان باشند و یک تلفظ را داشته باشند مشروط بر آن که  واژه عینا  و در یک معنا  تکرار نشود و یک نقش دستوری را نداشته باشد چرا که نقش ردیف و حروف پس از «روی»  را خواهد گرفت . و آن باشد که  تاثیر موسیقیایی بر کلام بگذارد و معنی بیت را کامل کند و  یا وجودش باعث تکمیل معنا در بیت شود و اگر جایگاهش در آخر یک بیت باشد تکمیل کننده  شکل قالب و اگر در وسط یک بیت باشند تاثیر موسیقیایی را قوت میبخشد ... "

 ← تعریف قافیه در مقاله ی استاد نازنینم جناب محمد نجفی نوکاشتی :

 ز ) قافیه چیست: قافیه در اصل "یک حرف " است که از آن به "روی" تعبیر می شود! شاید این تعریف برای شما ناآشنا باشد اما واقعیت دارد!و در ادامه (رجوع به جزوه ی خودشون در سایت ادبی لوجنک ) دلایل لازم برای این ادعا را خواهیم آورد

از قبل با این تعریف قافیه آشنا هستیم که "قافیه به حروف مشترکی گفته می­ شود که در واژه­ های پایانی قرینه ­های شعرمنظوم تکرار می­ شود"

 و همین تعداد دیدگاه برای شروع بحث آموزش قافیه ها کافی میباشد پس سراغ بخش دوم میرویم :

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 2. آشنایی با اصطلاحات رایج  مرتبط با قافیه (چه در عرب چه در پارسی )

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 * تذکر : دوستان عزیزی که آشنایی با قافیه ها ندارند  توصیه میکنم پس از بخشی که مربوط به اصول به کارگیری (که آموزش اصلی است ) قافیه است ، این بخش را مطالعه فرمایند. (بخش سوم )

 ♦ قافیه : تعاریف قافیه را در بالا ذکر کرده ایم

 ♦ ردیف : بزرگان ادبی برای ردیف قواعد و تعاریف بسیاری را تعریف کردند که شاید در جزوات بعدی به آن پرداختم اما فعلا همین مقدار کافی است که بدانیم " که اگر کل کلمه ( یا نوشته ای )  یا جزئی از آن عینا تکرار شود از آن به عنوان ردیف یاد میکنیم . "(البته قواعد تکمیلی وجود دارد که فعلا خارج از بحث است )

 ♦ رَوی : آخرین حرف اصلی قافیه را " رَوی " مینامیم . به عنوان مثال در کلمات « جام ، کام ، وام » حرف "م" حرف "رَوی" میگویند .

 ♦ حروف اصلی قافیه : حروف اصلی قافیه فقط شامل حروف مشترک قافیه و بدون حروف الحاقی می باشد .

 ♦ حروف الحاقی قافیه : حروف الحاقی حرف یا حروفی هستند که پس از آخرین حرف اصلی کلمه می آیدکه جزء حروف مشترک قافیه اند و رعایت آن لازم است . حروف الحاقی را مواردی مانند شناسه ها ، ضمایر متصل ، پسوندها ، مخفف صیغه های زمان حال «بودن» ( َ م ، ی ، یم ، ید ، _ِ ند ) و " ی " در آخر واژه های مختوم به « آ ، و »  مثل «خدای ، موی » ؛ تشکیل میدهند .

 ♦ قافیه ی میانی : قافیه ی میانی : شاعران گاه برای افزایش قدرت آهنگ و موسیقی شعر در پایان نیم مصراع قافیه قرار میدهند .

برای مثال :

 «در رفتن جان از «بدن» گویند هر نوعی سخن / من خود به چشم «خویشتن» دیدم که جانم می رود»

 ♦ قافیه ی درونی : گاهی قافیه در درون شعر در درون مصراع است نه صرفا در نیم مصراع یا پایان مصراع .

برای مثال :

«یار» مرا ، «غار» مرا ، عشق (هند) «جگر خوار» مرا/ «یار» تویی ، «غار» تویی ، خواجه« نگه دار » مرا

 ♦ ذو قافیتین : «گاهی شعر دارای دو قافیه پایانی است که قافیه ی اصلی در واژه  های  آخر مصراع هاست .»

گزید از غنیمت «ظرایف» «بسی » / کزان سان نبیند «ظرایف » «کسی »

 ♦ صدر : همان طور که در آرایه ها اشاره شد صدر به هر آن چه که در ابتدا قرار گیرد میگویند این تعریف هم در اوزان به کار میرود (رکن صدر ) هم در آرایه ها ( رد الصدر الی العجز ) و هم در قوافی

 ♦عروض : در قافیه های اغلب شعر کلاسیک عروض نیز نقش مهم دارد که در مقاله ی اول که راجع به وزن بود مفصلا بحث کردیم و اما عروض در واقع قسمت آخر در مصراع اول از یک بیت را هم میگویند .

 ♦ ضرب : آخرین کلمه در یک نوشته را که موزون و دارای قافیه است ، ضرب مینامند .(صدر و عروض و ضرب بیشتر به وزن بر میگردند و برای رکن بندی که مجبور به مرور آموزش اوزان شوید آورده ایم )

 ♦ شعر «مردف» : کمی بالاتر با ردیف آشنا شدیم و شعری که دارای ریف باشد را « مردف » مینامند.

برای مثال :

این همه شعرم همه از بار توست / شهد و شکر از سخنم کار توست (احمدرضا توجهی )

 ♦ ردف اصلی : اگر در کلمه قافیه مصوت های بلند « ا ، و ، ی » قبل از(حال هر تعداد قبل ) «روی» بیایند آن را « ردف اصلی » مینامند .

 ♦ ردف زائد : حروف ساکنی که قبل از «روی » و بعد از « ردف اصلی » می آید را «ردف زائد» میگویند .

 ♦ردف «مفرد » و «مرکب » : « رِدف » از نظر فرد بودن و مرکب بودن هم مورد بررسی قرار میگیرد که «ردف مفرد » که در واقع همان «ردف اصلی» است و « ردف مرکب » همان طور که احتمالا باید حدس هایی زده باشید مرکب از «ردف اصلی » و «ردف زائد» است .

برای مثال در دوکلمه ی "کاشت" و "برداشت" :

{ حروف قافیه = اشت ؛ روی = ت ؛ ردف زائد = ا ؛ ردف اصلی = ا }

ردف « اصلی – زائد »  در 6 صامت پدید می آید:

{1. ش ( ش در اشت در کاشت ) ؛ 2.خ (خ در اخت در ساخت ) ؛ 3.ر ( ر در ارد در کارد ) 4.ف ( ف در وفت در کوفت ) 5.س ( س در است در ماست )  6. ن ( ن در اند در ماند ) }

← اگر بخواهیم برای 6 حرف بالا مخففی درست کنیم تا از ذهنمان نرود این مخفف برابر است با «شرف سخن »

 ♦ قید : به حرف ساکنی که بدون هیچ واسطه و دخالت کننده ای قبل از حرف «روی» می آید را «قید» میگویند .

فرق «قید» با حرف «ردف زائد » آن است که «ردف زائد» همیشه بعد از آن «ردف اصلی » می آید ولی قید ساکن است و بدون واسطه می آید و «ردف اصلی » هم ندارد .

برای مثال اگر "نبرد" را قافیه بدانیم { حروف قافیه = بَرد / روی = د / قید = ر ← صامتی که ساکن است }

 ♦مقید : به قافیه ای که «روی » ساکن دارد قافیه ی «مقید » مینامند .

♦♦♦♦♦♦  حرکات در قافیه ها به یادگیری شش دسته ی ( 1. تاسیس ، 2.دخیل ، 3.وصل ، 4. خروج ، 5. مزید ، 6.نایره )  مرتبط اند که اگر تعریف 1 و 2 را بدانیم بقیه واضح است :

 « تاسیس » آن است که حرف «ا» قبل از حرف «روی » بیاید منتها با فاصله ی یک حرف متحرک .

 و «دخیل » همان حرف متحرکی میباشد که بین «روی» و «الف تاسیس » قرار گرفته است .

 برای مثال : در دو کلمه ی «شهامت » ؛ « ملامت » داریم :

 {{{ حروف قافیه = امت ؛ روی = ت ؛ دخیل = م ؛ الف تاسیس = ا }}}

 خوب حالا که تعریف این دو رو یاد گرفتیم همین که ترتیب 3 و 4و 5 و 6 را بدانیم که ترجیح میدهم این مخفف را برایش انتخاب کنم ( وصل خر من ) ؛ کافی است .

 «وصل » آن است که حرفی بلا فاصله بعد از «روی» بیاید  ؛  « خروج» آن است که حرفی بلا فاصله بعد از «وصل» بیاید ؛ «مزید» آن است که حرفی بلا فاصله بعد از « خروج » بیاید ؛ «نایره» آن است که حرفی بلا فاصله بعد از «مزید » بیاید.

 برای مثال : اگر حروف اصلی قافیه را «اند» در « خوانَد » در نظر بگیریم :

 در صورتی «وصل»داریم که باشد : «خوانَدم »

 در صورتی «خروج»داریم که باشد : «خوانَدَمی »

 در صورتی «مزید»داریم که باشد : «خواندمان»

 در صورتی «نایره»داریم که باشد : « خواندتمان »

 { ا=الف تاسیس / ن=دخیل / د = روی / ت=وصل / م=خروج / ا=مزید / ن = نایره }

 ◄ از آنجا که نایره آخرین حرف میباشد پس طبیعتا هر چه تعداد حروف را افزایش بدهیم از اعضای این دسته به حساب خواهد آمد .

 ♦ رس : یکی از حرکات حروف قافیه"رس" است. و آن حرکت ماقبل الف تأسیس است و آن جز فتحه نتواند باشد زیرا -الف- جز از اشباع فتحه نخیزد. در کلمات قافیه (شمایل)، (مایل) :

 {/ل/ =  روی ؛ /ی/ = حرف دخیل ؛ /الف/ = تأسیس ؛ حرکت ماقبل/الف/ ، فتحه / َ / است که آن را در اصطلاح"رس" نام نهاده اند.

 ♦ حاجب : بد نیست با اصطلاح دیگری نیز آشنا شویم که به آن «حاجب » میگوییم . به ردیفی که قبل از قافیه می آید (نه بعد از آن در واقع شبیه سازی از آن ) «حاجب » میگوییم .

 ♦♦ « ردالقافیه » و «ردالمطلع » : این دو از صنایع ادبی مرتبط با قافیه ها هستند که برای خواندن و دانستن کمی از آن به جزوه ی آرایه ها (در سایت شعر نو قسمت دوم ) مراجعه کنید که در آن مختصر توضیح داده ام و البته کمی پایین تر نیز در بخش های بعدی بدان پرداخته ام .

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 3. به کارگیری قافیه در شعر  و برخی  اصول و قواعد آن

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 در مقاله ی جناب استاد نجفی نوکاشتی ( که حتما توصیه میکنم در سایت لوجنک نگاهی به آن بیاندازید ) خواندم که مطالبی را ذکر کرده بودند که در خلال متن حتما آن ها را مورد استفاده قرار خواهم داد .

 ← قافیه های قدیمی و به اصطلاح سنتی شعر پارسی از شعر عرب تاثیر پذیرفته است و امروزه بسیار از آن قالب قدیمی جدا شده است و فاصله گرفته ؛ برای مثال  در جزوه خواندم که در شعر عرب « قائل » و «مائل» قافیه هستند در حالی که ما در شعر پارسی واژگانی چون « گِل – دِل » را نیز با این دو واژه هم قافیه میگیریم پس میتوان این نتیجه گیری را داشته باشیم که رعایت «الف تاسیس » که در بالا بیان شده است لازم نیست .

 ← "طبق قواعد سنتی قافیه که متاثر از زبان عرب می باشد پسوندها و پیشوندها باید از کلمه قافیه جدا شده و سپس قافیه را مشخص کنیم . حال آنکه در زبان پارسی دو کلمه" تمثالگر و خوبتر" (شعر سعدی) با هم همقافیه هستند (گر و تر) که هر دو پسوند می باشند. که اگر بخواهیم این مورد را با قواعد سنتی بررسی کنیم پس از حذف "گر و تر" دو کلمه ی "تمثال و خوب" باقی می مانند که قافیه نیستند! " (جزوه ی جناب محمد نجفی نوکاشتی )

  قافیه در شعر «به زیبایی و خوش آهنگی شعر می افزاید ، گوش را نوازش می دهد ، شادی آور است .» که البته همان طور که در قسمت قالب ها اشاره ای کوچک داشتم قافیه هم برای شعر کلاسیک است و هم برای شعر نو .

 برای قافیه میتوان دو قاعده ی کلی در نظر گرفت ( که در جزوه ی قبلی قبلی بود و در جزوه ی جناب نجفی این دو قاعده بر طبق نظر "دکتر کامیار "  بیان شده است :

 1. هر یک از مصوت های بلند «آ ، و»  به تنهایی اساس قافیه قرار می گیرند . مانند ( سرا / دوا ) و (جارو / آهو )

 2. الف ) مصوت + صامت : ( دین / آیین = ین = مصوت + صامت ) و ( دَر / بَر =  َ ر = مصوت + صامت )

ب) مصوت + صامت + صامت :  (راست / ماست = است(آست) = م + ص + ص ) و (مست / دست =  َست = م + ص + ص )

 ◄ تذکر : واژه هایی که  به صدای «  ِ » ( "ه" بیان کننده ی حرکت ) یا مصوت بلند « ی » ختم میشوند  از حرف اصلی قافیه محسوب میشوند . 

 برای مثال :

 عَلی / منجَلی : { 1. حروف قافیه = -َ لی } ؛ { حروف اصلی : -َ ل = م + ص } ؛ { مصوت بلند «ی» = الحاقی }

 حال به دو کلمه " کُشت " و " گَشت " دقت کنید که این دو واژه به تنها یی قافیه نمیباشند . اما در صورتی که به آخر آن ها (ه یا ی ) الحاق کنیم باهم هم قافیه می شوند مانند :  کشته و گَشته / کُشتی و گشتی  برای واژه هایی مانند منظر و تصوّر و هر دو کلمه ای که با الحاق موارد گفته شده معنا داشته باشد این مورد به کار میرود .

 ←{{{ نکته ی اساسی و بسیار مهم }}} :  در صورتی پسوند یا پیشوند واژه ی قافیه قرار میگیرند که از یک نوع نباشند و به عبارتی دیگر تکرار نباشند و در بعضی از موارد نقش دستوری یکسان نگیرند .

 برای مثال در دو کلمه ی " راهیان "  و  " روان "  پسوند " ان " چون در دو نقش متفاوت ظاهر شده است که در راهیان نشان دهنده جمع است و در روان اگر به معنای رونده ( = رو + ان ) در نظر بگیریم صفت حالیه است پس نتیجه میگیریم که کاربرد دو کلمه ی فوق به عنوان قافیه مشکلی ندارد و صحیح میباشد .

 ← در بخش آرایه ها با آرایه ای به نام جناس آشنا شدیم که خود به دو دسته ی جناس تام و ناقص نقسیم میشد . اگر دو واژه از لحاظ نوشتاری و تلفظی کاملا مشابه هم باشند و تنها تفاوت آنها در معنی آنها باشد یا به اصطلاح آرایه ها دارای جناس تام باشند میتوانند در جایگاه قافیه با یک دیگر هم قافیه شوند .

 برای مثال دو واژه ی «گشت = از آن تو شد » و « گشت = روی برگرداند » میتوانند با هم هم قافیه باشند برای مثال در بیت رو به رو باهم هم قافیه اند : « چون از او گشتی همه چیز از تو گشت / چون از او گشتی همه چیز از تو گشت » .

 حال باید مروری داشته باشیم بر آنچه که در بالاتر گفته شد و این که بعد از حرف رَوی در قافیه هر حرفی که آمد «عینا » تکرار گردد.

 و همین طور حرف «روی»  و حرکت ما قبل از آن « چه صامت چه مصوت (اگر ساکن بود صامت می آید ) » یکسان باشند ( برخی میگویند از لحاظ تلفظی برخی هم میگویند نوشتاری و تلفظی )

  ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 4. اشکالات  و عیوب رایج در قافیه و برخی نکات در باره ی آن   

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 در این بخش من ابتدا دو نکته را از جزوه ی جناب محمد نجفی نوکاشتی  را «عینا » می آورم که بنده هم ، هم موافق آن هستم و هم از خود این جزوه نکاتی  را یاد گرفتم  :

 ♦ * "نکته چهارم:عیوب قافیه مانند :ایطا، اکفا، اقوا و... که همگی در شعر عرب صدق می کنند، کاربردی در شعر پارسی ندارند یعنی چنانچه از این موارد در شعر پارسی استفاده شود قافیه به کل "اشتباه" است و نه اینکه "عیب" به حساب بیاید! مگر یک مورد که در شعر پارسی هم استفاده می شود که در ادامه عنوان خواهد شد:

 ایطا: ایطا عیبی است که در قافیه شدن کلمات مرکب پیش می آید و آن وقتی است که قافیه براساس تکرار جزء دوم کلمه مرکب باشد و بر دو قسم است: ایطای جلی و ایطای خفی.

 مانند: نکورویان ، گل رویان، پری رویان... که قسمت دوم یعنی "رویان" قافیه در نظرگرفته شود.(ایطای جلی)

گریان و خندان که "ان" قافیه درنظر گرفته می شود (ایطای خفی)

 هرچند ایطا در شعر پارسی گاها استفاده می شود(به خصوص ایطای خفی) اما باید توجه شود که توصیه نگردیده است و خالی از ایراد هم نیست!

 درضمن بحث "اکفا" یعنی "عیب قافیه هایی که روّی آن ها در تلفظ نزدیک به هم ولی در نوشتن متفاوت باشند مانند مرگ و ترک" اگرچه امروزه در مورد قافیه هایی که به حروف همصدا مانند "ض ، ظ، ز" یا "س،ص،ث" و... ختم می شوند عنوان می شود اما به دلیل اینکه در زبان پارسی تلفظ این حروف یکسان است و عملا با یک حرف و صدا روبرو هستیم چندان نمی تواند دارای اشکال باشد! لازم به ذکر است هنوز در این مورد خاص نظرات متفاوت است، عده ای از شاعران استفاده از حروف همصدا را بلااشکال و عده ای دارای ایراد اکفا می دانند."

 ♦ * "نکته پنجم: بحث تکرار قافیه در شعر که تعدادی از شاعران با توجه به اشعار حافظ آن را بلااشکال می دانند ظاهرا در شعر پارسی مجاز نیست و چیزی که از شواهد پیداست حافظ از کلماتی یکسان با معنای متفاوت(جناس) و یا با اعراب و نقش های دستوری متفاوت در شعر های خود استفاده نموده که این موضوع بحث تکرار را منتفی خواهد کرد. به طور کلی می توان گفت تکرار قافیه به اعتقاد اکثر شاعران امروز مجاز نیست. که مقاله ای کامل در این رابطه نوشته "ماشالله کامران " موجود است.

 

استثنا:

 1. تکرار قافیه مصرع اول در مصرع چهارم مجاز است(صنعت ردالقافیه). از صنایع جدید است و نمونه های قابل ذکری از اشعار گذشتگان موجود نیست! درواقع می توان این صنعت را از ابداعات عصر حاضر دانست!!

 2. تکرار مصرع اول مطلع (مصرع اول شعر) در مصرع دوم مقطع (مصرع آخر شعر)  بلامانع است که در اینصورت قافیه مصرع اول هم در مصرع پایانی شعر تکرار خواهد شد (ردالمطلع)

 بنابراین همانگونه که می بینیم صنعت ردالمطلع که با توجه به اشعاری از حافظ و سعدی و ظاهرا به استناد همین اشعار استفاده از آن در شعر پارسی بلامانع است به گونه ای بوده که کل مصرع اول در مصرع آخر تکرار گردیده و نه تنها قافیه! از طرفی شیخ اجل و حضرت حافظ بیش از یک بار در کل دیوان خود از این صنعت استفاده نکرده اند.

 امروزه به استناد همین صنعت تکرار قافیه اول در مصرع آخر را بلااشکال می دانند حتی اگر تنها از تکرار قافیه(و نه مصرع) استفاده گردد. از طرفی بسیاری از شاعران امروزه قافیه مصرع دوم را نیز در مصرع چهارم یا مصرع آخر استفاده می کنند که درستی آن جای بحث دارد!"

 

پس از بیان این دو نکته  کمی ریز تر میشویم و بعضی دیگر از مشکلات قافیه را بیان میکنیم.

 ♦ دقت داشته باشیم که مصوتی را که طبق قاعده ی دوم ( در بخش سوم جزوه ) در بالا گفته ایم در قافیه هایمان رعایت کنیم برای مثال نمی توان دو واژه ی "پُر" و "کَر" را باهم قافیه در نظر بگیریم چرا که "پر" ضمه دارد و "کر" فتحه پس هم قافیه نیستند .

 ♦ در تشخیص صامت ها و مصوت های بلند اشتباه نکنیم برای مثال در دو واژه ی "قوس" و "کوس" بدانیم که در "قوس" «واو» صامت است زیرا بعد از مصوت کوتاه « ُ » آمده است ولی در «کوس» ؛ «واو» مصوت بلند است پس قافیه گرفتنشان صحیح نمیباشد .

 ♦ دقت کنیم که تلفظ حرف آخر را حتما داشته باشیم و فرآیند واجی کاهش را در آخر کلمه در تلفظ در شکل نوشتاری آن تاثیر ندهیم برای مثال دو واژه ی "اعتماد" و "احتیاط" را برای خطا در تلفظ با هم همقافیه ندانیم .

 ♦ در صورتی که اجزای سازنده ی دو کلمه ی مورد نظرمان که میخواهیم آن ها را قافیه بگیریم زیاد آشکار نباشد میتوانیم با هم همقافیه بگیریم برای مثال " آب و گلاب " ولی اگر اجزای تشکیل دهنده کاملا شناخته شده بود تکرار قافیه صحیح نمیباشد برای مثال "خوب تر و بدتر" را نمیتوان قافیه گرفت.

 ♦ دقت کنیم وقتی که در شعر از ردیف استفاده میکنیم قافیه را فدای ردیف نکنیم . به خصوص در سرودن ترانه ها یا چهار پاره ها که در بخش قالب با آن آشنا شدیم .این همان بحثی است که در اشعار عرب دیده میشد و در بحث ردیف مطرح میشود که اعراب ردیف را می آوردند ولی قافیه قبل از آن نبود ( پس با تعریف ردیف سازگاری نداشت )

 ← و اما یک نکته ی  دیگر و مهم از جزوه ی جناب نجفی که انقدر شیوا بیان کرده اند که من مجدد «عینا » آن را می آورم :

 ♦ * "نکته ششم:در صورتی که شعر مردف باشد بخشی از یک‌ کلمه‌ی بسیط که هیچ معنایی نمی‌تواند در برداشته باشد می‌تواند به صورت قافیه خودنمایی کند و بخش دیگر آن‌که آن هم نمی‌تواند هیچ معنایی در بر داشته باشد به صورت ردیف ظاهر گردد.

 مثال‌ حافظ در غزل پنجم خود طبق دیوان دکتر خانلری کلمات ذیل را به صورت قافیه و ردیف در شعر خود به کار گرفته«آشکارا»و«یارا» که کلمات قافیه و ردیف اصلی خدا را،آشنا را،بینوا را،گدا را... می‌باشد

 و مشاهده می‌گردد که بخش«آشکا»از کلمه‌ی بسیط آشکارا و بخش«یا»از کلمه‌ی مرکب«یارا»در حکم قافیه‌ محسوب شده‌اند که برای هیچ‌کدام از آن‌ها معنایی متصور نیست و هم‌چنین بخش بعدی کلمه‌ی آشکارا یعنی دو حرف(را و الف)و بخش بعدی که کلمه مرکب«یارا»یعنی«راء و الف»که حرف راء بخش بعدی که کلمه مرکب«یار»می‌باشد و الف آن الف نداء است‌ آن خود قسمتی از کلمه‌ی«یار»می‌باشد و الف آن الف نداء است‌ به عنوان ردیف‌های غزل مزبور محسوب گردیده‌اند که آن دو هم‌ هیچ معنایی در بر ندارند"

 

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 5. سخن آخر و براندازی از قافیه در شعر فارسی و یک نظر شخصی

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 سخن آخرم آن است که :

 ابتدا فکر میکردم که قافیه چیز مشخص و معینی است و به راحتی میتوان تمام مباحثش را فرا گرفت.

  اما وقتی مطالعاتم  بیشتر شد و مقالات مختلفی را خواندم فهمیدم که واقعا چنین نبوده است و جنجال ها و ابهام ها حتی در قرن معاصر با این همه پیشرفت علم در ادبیات باز هم وجود دارد .

 وهمان طور که دیدید در ابتدا تعریفی هم از دیدگاه خودم از قافیه نوشتم ولی اگر خیلی رو راست بخواهم سخن بگویم هیچکس در حال حاضر نمی تواند از قافیه سخنی دقیق بگوید و تعریفی ارائه دهد که همگان آن را بپذیرند و صادقانه عرض میکنم آنچه که مورد نیاز شاعران عزیز در باره ی قافیه بود تنها و تنها همان بخش سوم است ؛ آن هم ،  همون دو قاعده و چند نکته ی بیان شده و موارد دیگر .

 و  قافیه پردازی در شعر فارسی خود بحثی مفصل میطلبد و تحقیقاتی گسترده تر که ان شاءالله با خواست خدا این سیر تحقیقات ادامه داشته باشد از هر بحثی ، بحث دیگر میروید و آوردن همه ی  بحث ها در کنار هم ذهن و فکر شاعران عزیز را ممکن است به دور از هدف اصلی (که برای آن شاعر شدند ) ببرد .