در بدیع چند تا از آرایه های مهم را گفتیم البته در ادامه نیز در باره ی بدیع آرایه هایی خواهم گفت اما معروف هایش همین ها بود اما لازم است قبل از ادامه ی بدیع پرونده ی آرایه های مشهور را ببندیم و پس از آن با خیال راحت سراغ آرایه های دیگر برویم .اما قبل از آن لازم است با شاخه ای دیگر آشنا شویم به نام « بیان »

نکته : بیان : بیان شاخه ای از آرایه های ادبی است و به واسطه ای آن شناخته می شود که یک معنی را چگونه به طریق مختلف می توان ادا کرد .

بیان شامل مباحث و آرایه های مهمی هم چون : تشبیه ، استعاره ، مجاز و کنایه است.


◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

23. تشبیه

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

این آرایه را اکثر شاعران عزیز میشناسند اما اگر بخواهیم تعریفی برای آن قائل شویم بهتر است بگوییم: تشبیه یعنی مانند کردن چیزی به چیز دیگر که به جهت داشتن صفت یا صفاتی با هم مشترک باشند.

هر تشبیه دارای چهار رکن اصلی است که این چهار رکن عبارتند از :

الف )  مشبه : کلمه ای که آن را به کلمه ای دیگر تشبیه می کنیم .

ب ) مشبه به : کلمه ای که کلمه ی دیگر به آن تشبیه می شود .

ج ) ادات تشبیه : کلمات یا واژه هایی هستند که نشان دهنده ی پیوند شباهت می باشند ( مانند : همچون / چو / مثل / مانند / شبیه / همانند / به سان / چونان / نظیر و... )

د ) وجه شبه : صفت یا ویژگی مشترک بین مشبه و مشبه به می باشد .

برای مثال :

1.قدش مانند سرو بلند میباشد .

توضیح : مشبه : قدش (قد او ) / مشبه به : سرو / ادات تشبیه : مانند / وجه شبه : بلند

2. دل همچو سنگت ، ای دوست به آب چشم سعدی/ عجـب اسـت اگـر نگـردد که بگردد آسیابی (سعدی )

توضیح : دل به سنگ تشبیه شده است اما وجه شبه « سختی » در این بیت نیامده است . نکته ای که دوستان باید بدانند این است که گاه ممکن است در تشبیه "ادات تشبیه" یا " وجه شبه" حذف شود که در این صورت به آن تشبیه ؛ «تشبیه بلیغ میگوییم »

3. صبح امید که بد معتکف پرده ی غیب/ گـو بـرون آی که کـار شب تـار آخـر شد (حافظ )

توضیح : هرگاه در تشبیه بلیغ ، یکی از طرفین تشبیه ( مشبه یا مشبه به ) به دیگری اضافه (  مضاف الیه ) شود . به آن « اضافه ی تشبیهی »  یا   «تشبیه بلیغ اضافی »  می گویند . در غیر این صورت ، تشبیه بلیغ اضافی است . که در این بیت صبح امید و پرده ی غیب ؛ اضافه ی استعاری هستند . (مید به صبح تشبیه شده و غیب به پرده )

4. دانش اندر دل چراغ روشن است / وز همه بد بر تن تو جوشن است (رودکی )

توضیح: تشبیهی که هر یک از « مشبه » یا « مشبه به » آن ، یک ، چیز است و « وجه شبه» آن از همان یک چیز گرفته می شود . ( شباهت آن ها فقط در یک چیز است مانند مثال هایی که تا الان ذکر کردیم ) در این مثال روشنی از کلمه ی چراغ گرفته شده و در واقع دانش از لحاظ روشنایی به چراغی تشبیه شده است .

5.دیده ی اهـل طمـع به نعمـت دنیـا/ پـر نشـود همچنـانکه چـاه به شبنـم (سعدی )

توضیح : تشبیه مرکب  تشبیهی  است که هریک از « مشبه » یا « مشبه به » دو یا چند چیز هستند و وجه شبه نیز از دو یا چند چیز گرفته می شود. در اینجا « مشبه » ترکیبی از دو چیز است ( دیده ی اهل طمع و نعمت دنیا ) و « مشبه به » نیز دو چیز است ( چاه و شبنم ) به این معنی : همانطور که چاه با شبنم پر نمی شود ، چشم حریصان نیز با نعمت دنیا سیر نمی شود .

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

24. استعاره

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

همانطور که ممکن است بدانید استعاره در لغت به معنی عاریت گرفتن و عاریت خواستن است امّا در اصطلاح استعاره نوعی تشبیه است که درآن یکی از طرفین تشبیه ( مشبه یا مشبه به ) را ذکر و طرف دیگر را اراده کرده باشند . و باید به این نکته هم اشاره کنیم که شعری که آرایه ی استعاره در آن به کار رفته از شعری که در آن تشبیه به کار رفته ادبی است .

استعاره انواعی دارند از آن میتوان به 1. استعاره ی مصرحه 2. استعاره ی مکنیه

الف ) استعاره ی مصرحه ( استعاره ی آشکارا ) : آن است که مشبه به ذکر گردد و مشبه محذوف بماند ( در واقع مشبه به جانشین مشبه می شود . )

برای مثال :

1.صدف وار گوهر شناسان راز / دهان جز به لؤلؤ نکردند باز ( سعدی )

توضیح : لؤلؤ استعاره از سخنان با ارزش است در باواقع این تشبیهی بوده لؤلؤ در آن مشبه به بوده اما مشبه آن که سخنان با ارزش است حذف شده.

2. ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم / یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت (حافظ)

توضیح : آفتاب خوبان استعاره از معشوق است .

3. ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما میکنی /خاری به خود میبندی و ما را ز سر وا میکنی (شهریار )

توضیح : غنچه ی خندان استعاره از معشوق است .

4.بتی دارم که گِرد گل ز سنبل سای بان دارد / بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد (حافظ )

توضیح : در این بیت زیبای حافظ سه استعاره ی مصرحه وجود دارد که "بت " استعاره از معشوق و یار است ؛ ؟" گل " استعاره از چهره ی دلفریب معشوق است و "سنبل " استعاره از موی زیبای معشوق است .

ب ) استعاره ی مکنیه :  آن است که « مشبه » به همراه یکی از لوازم و ویژگی « مشبه به » ذکر گردد و خود « مشبه به » حذف شود . البته باید این نکته را هم در نپر گرفت که گاهی لوازم یا ویژگی « مشبه به » در جمله به « مشبه » نسبت داده می شود .

برای مثال :

1.سر نشتر عشق بر رگ روح زدند / یک قطره از آن چکید و نامش دل شد (ابو سعید ابوالخیر )

توضیح : « روح » را به بدنی تشبیه کرده که « رگ » داشته باشد و « رگ » را که یکی از ویژگی های « مشبه به »است به « روح » اضافه کرده است .

2. مردی (آیت الله خمینی) صفای محبت آیینه دیده / از روزن شب شوکت دیرینه دیده ( علی معلم دامغانی )

 توضیح : « شب » را به اطاقی تشبیه کرده که « روزن یا پنجره » داشته باشد و « روزن » را که یکی از ویژگیهای « مشبه به » بود به « شب » اضافه کرده است .

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

25 . تشخیص (جان بخشی ، آدم نمایی ، شخصیت بخشی ، انسان نگاری  )

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

همان طور که از اسم های فارسی آرایه ی تشخیص بر می آید ؛ تشخیص نسبت دادن حالات و رفتار آدامی به دیگر پدیده های خلقت است . ( دادن شخصیت انسانی به موجوداتی غیر از انسان )

برای مثال :

1. سحر در شاخسار بوستانی / چه خوش می گفت مرغ نغمه خوانی (اقبال لاهوری )

توضیح : مرغ آدم نیست و نمیتواند صحبت کند اما شاعر در اینجا میگوید چه خوش میگفت مرغ و در واقع امری را که برای انسان است را برای مرغ به کار گرفته است پس تشخیص دارد به عبارتی دیگر هر موجودی غیر از انسان در کلام « منادا » قرار گیرد آن کلام دارای تشخیص است .

2.ای دیو سپید پای در بند / ای گنبد گیتی ای دماوند ( ملک شعرای بهار )

توضیح : الان در این بیت شاعر با دماوند صحبت میکند و او را خطاب قرار میدهد و می گوید ای دیو سپید ( بشنو ) یا ای گنبد گیتی ( با تو ام ) پس همانطور که اشاره شد استعاره مکنیه ای که ، مشبه به آن « انسان » باشد ، تشخیص خواهد بود چه به صورت ترکیب اضافی باشد یا غیر اضافی .

3. رعد می‌ نالد و می‌ بالد از آن‌ ناله‌ گیاه‌ / ابر می‌ گرید و می‌ خندد از آن‌ گریه‌ چمن‌  ( ملک الشعرای بهار )

توضیح : در مثال فوق 3 تشخیص به کار فته است که عبارتند از ( 1. نالیدن رعد 2. گریه کردن ابر 3. خندیدن چمن ) هما طور که میبینید این آرایه زیبایی بسیار خاصی به این بیت داده و زیبایی شعر را دو چندان کرده است .

♦♦♦♦♦ چند نکته که حتما باید بدانیم ♦♦♦♦♦

برای درک بهتر آرایه های استعاره و تشخیص باید در باره ی اضافه های استعاری و اقترانی بدانیم همانطور که قبلا اضافه ی تشبیهی را آموختیم .

اضافه ی استعاری : ترکیب های اضافی که در آن قسمتی یا جزئی از یک موجود ( بیشتر انسان ) به یک امر یا کلامی که فاقد آن جزء است اضافه میشود ترکیب اضافه ی استعاری را به وجود می آورد که این نوع ترکیب اضافی باعث ارتباط یکسان آرایه ی تشخیص با استعاره ی مکنیه شده است .

چند ترکیب اضافه ی استعاری : دست روزگار ، پای اوهام( جمع وهم ) ، دست اجل ، قهقه ی قشنگ ، حیثیت مرگ ، زبان سوسن ، دهن لاله ، پای فلک ، خنده ی گل و ...

پس باید بگوییم که تمامی تشخیص ها استعاره ی مکنیه است اما استعاره ی مکنیه زمانی تشخیص است که « مشبه به » آن جزئی یا رفتاری از انسان باشد .

اضافه ی اقترانی :

شباهت زیاد اضافه ی اقترانی و استعاری باعث شده که این دو مطلب همیشه با هم گفته بشوند تا در تشخیص دادن آنها مشکلی ایجاد نشود

اضافه ی اقترانی آن است که وجود « مضاف » برای « مضاف الیه » یک واقعیت باشد . برعکس اضافه ی استعاری که وجود « مضاف » برای « مضاف الیه » یک واقعیت نیست.

برای مثال میگوییم دو کشور فلان با هم دست دوستی دادند در اینجا دست دوستی این نیست که دست را به دوستی نسبت بدهیم بلکه دست را به قصد دوستی و صلح به هم دادند که « دست » برای نشان دادن دوستی یک واقعیت است . 

در واقع تنها نکته ای که به نظر من (احمدرضا توجهی ) باید بدانیم این است که تشخیص بدهیم در اضافه ی اقترانی ، مضاف الیه عملی است که مضاف انجام می دهد.

برخی از بزرگان برای تشخیص اضافه ی اقترانی میگویند بین دو جزء اضافه ی اقترانی ( مضاف و مضاف الیه ) می توان عبارت « از روی » را قرار دادو یک جمله ساخت ( دست را  از روی دوستی به هم دادند )

چند ترکیب اضافه ی اقترانی : دست محبت، پای ارادت، چشم احترام ، دیده ی محبت ، گوش توجه ، چشم اعتنا ، پای بطلان ، قلم عفو  و ... (که بین همه ی این ترکیبات اضافی ، می توان « از روی » را قرار داد.)

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

26. مجاز

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

مجاز به کار بردن واژه ای است در غیر معنی حقیقی به شرط وجود قرینه . (قرینه در مجاز: نشانه است که به کمک آن می توان معنی غیر حقیقی کلمه ای را فهمید.)

میتوان با توجه به تعریف بالا گفت : از آنجا که در استعاره لفظ در معنای حقیقی خود به کار نمی رود ، لذا هر استعاره ای نوعی مجاز است .پس هر مجازی استعاره نیست اما همه ی استعاره ها مجاز است .

به طور معمول رابطه های زیر باعث ایجاد مجاز میشوند :

1. رابطه ی محلیّه : محل یا ظرف را اراده می کنند ولی آن چه در آن است مورد نظر است. ( برای مثال : سراسرهمه دشت بریان شدند. (دشت به جای مردم دشت آمده است) )

2. رابطه ی کل با جز: ( برای مثال :ایران درمسابقات فوتبال قهرمان شد. (که ایران به جای تیم فوتبال ایران آمده است) )

3.  رابطه ی جزء با کل : (برای مثال : به کشتن دهند سر به یکبارگی (سر به جای تمام وجود آمده است) )

4. رابطه ی لازم با ملزوم : ( برای مثال : فلان را در دوستی پای نیست .(پای به جای پایداری آمده است) )

برای مثال :

1.سینه خواهم شرحه شرحه از فراق / تا بگویم شرح درد اشتیاق (مولوی)

توضیح : سینه در اینجا مجاز از انسان عاشق است .

2. یکی تازی ای برنشسته سیاه / همی خاک نعلش برآمد به ماه (فردوسی )

توضیح : در اینجا ماه مجاز از آسمان است .

3. دفتر فکرت بشوی، گفته سعدی بگوی/دامن گوهر بیار بر سَرِ مجلس ببار (سعدی )

توضیح : در اینجا مجلس مجاز از اهل مجلس است .

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

27. کنایه

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

اگر بخواهیم معنای لغوی کنایه را بگوییم کنایه در لغت به معنای پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح ادبی سخنی است که دارای دو معنی دور و نزدیک است . که معنی نزدیک آن مورد نظر نیست اما گوینده جمله را چنان ترکیب می کند و به کار می برد که ذهن شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل می شود.البته باید دقت داشت که در کنایه الفاظ همه حقیقی اند اما مقصود گوینده معنای حقیقی و ظاهری آن نیست. و هم چنین باید بدانیم که کنایه معمولا در یک جمله یا یک ترکیب به کار می رود .

برای مثال :

1.تهمتن برآشفت و با توس گفت / که رهام را جام بادست جفت (فردوسی )

توضیح : اینکه رهام با جام باده جفت است کنایه است از این که رهام عیاش و خوشگذران است و مرد جنگ نیست.

از آنجا که مثال برای این بیت بسیار زیاد است و آرایه ای واضح است پس با چند عبارت کنایی کار را به پایان میبریم عباراتی مانند عبارات رو به رو  کنایی هستند : « دست و پا کردن ، روی کسی را به زمین انداختن ، شکم را صابون زدن ، بند از بند گشودن ، زبان در کشیدن ، عنان گران کردن ، دهان دوختن ، پای در دامن آوردن ، سر زخاک بر آوردن ، دست ندادن ، دست به سیاه و سفید نزدن ، دست روی دست گذاشتن و ... »

_______________________________

 

اکنون 27 آرایه ی معروف را از بدیع و بیان و آرایه های لفظی و معنوی و ... گفتیم و حالا آرایه هایی را اشاره میکنم که تنها از نقد دوستانی که سطح بالایی از سواد آرایه ها را داشته اند آموخته ام و پیگیر شدم که آرایه هایی به نوبه ی خود جالب و کاربردی نیز هستند .

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

28. تشطیر

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

آرایه ی تشطیر آن است که شاعر هر مصراعی را دو بخش نموده در پایان هر بخش یک مصراع،دو کلمه ی قافیه بیاورد

برای مثال :

1. مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم/تومیان ما چه دانی که چه می رود نهانی.(سعدی )

توضیح : در مصراع اول ( پندم و فکندم ) و در مصراع دوم ( دانی و نهانی )

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

29. تسمیط

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

آرایه ی تسمیط آن است که بیت را به چهار بخش تقسیم کنند و برای سه بخش آن سجعی متفاوت با قافیه بیاورند.

برای مثال :

در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن / من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می‌رود سعدی(سعدی )

 

توضیح : در اینجا " بدن و سخن و خویشتن " سجع دارند و هم قافیه اند اما با قافیه ی اصلی یا همان "سعدی " هم قافیه نیستند.

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

30. موازنه

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

همان طور که در بخش های بالاتر این آرایه را اشاره کرده بودیم کلمات قرینه ی هم، در دو جمله،سجع متوازن یا مخلوطی از سجع ها را دارند. این آرایه از آرایه های شاعر مورد علاقه ی من مسعود سعد سلمان است .

برای مثال :

ستاننده ی شهر مازندران / گشاینده ی بند هاماوران (فردوسی )

توضیح : به ترتیب : ستاننده ی / گشاینده ی ؛ شهر / بند ؛ مازندران / هاماوران باهم سجع متوازن دارند .

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

31. تضمین المزدوج / اعنات القرینه

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

این آرایه را بیشتر باید برای جمله ها بدانیم چرا که تفاوت این آرایه با موازنه و ترصیع در این است که در اینجا تعداد کلمات دو جمله با هم برابر نیستند

برای مثال :

فلانی به سیرت گزیده و عادات پسندیده معروف است و به خدمتکاری دولت و طاعت داری حضرت موصوف .

توضیح : در اینجا بین سیرت گزیده و عادات پسندیده و هم چنین در خدمتکاری دولت و طاعت داری حضرت این آرایه وجود دارد.

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

32. مزدوج ( قرینه) 

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

آرایه ی مزدوج آن است که دو جمله ی قرینه،علاوه بر تساوی نسبی هجایی،با سجعی به هم بپیوندند.

برای مثال :

کارها به صبر برآید و مستعجل به سر درآید.

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

33. ترصیع مع التجنیس

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

همان طور که از اسم آرایه مشخص است این آرایه اجتماع دو آرایه ی ترصیع و جناس است پس اگر در بیتی ترصیع بود و بین چند کلمه جناس تام وجود داشته باشد آن بیت دارای این آرایه است .

برای مثال :

چون از او گشتی همه چیز از تو گشت/ چون از او گشتی همه چیز از تو گشت.

توضیح : در اینجا ترصیع وجود دارد ( رجوع به آرایه ی شماره ی 3 ) و بین "گشت " ها در مصراع اول و دوم جناس تام وجود دارد گشت ها در مصراع اول به معنای ( طرفدار شدن و از آن او شدن ) و در مصراع دوم به معنای (روی برگرداندن) را میدهد .

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 34. تکرار واک ( تکرار واج ) (1. هم حرفی 2. هم صدایی 3. تکرار صامت و مصوت باهم 4. تکرار هجا )

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

الف ) هم حرفی : تکرار یک صامت با بسامد و آمار زیاد در جمله است البته هرچه صامت تکراری در آغاز کلمات باشد،هنری تر است.

برای مثال :

 نه من ز بی عملی در جهان ملولم وبس/ملالت علما هم زعلم بی عمل است(حافظ )

توضیح : تکرار صامت "ل" در جمله

ب) هم صدایی : تکرار مصوت در جمله است .

برای مثال :

یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد /به وداعی دل غم دیده ی ما شاد نکرد (حافظ)

توضیح : تکرار مصوت بلند ( ا ) در مصراع اول شعر

ج)  تکرار صامت و مصوت باهم :

برای مثال :

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار/ دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود (حافظ)

توضیح : تکرار مصوت و صامت ( /ا / و /س/ ) در مصراع دوم

د) تکرار هجا :

برای مثال :

من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم.

توضیح : تکرار هجای "/ها/ " در نوشته ی بالا

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

35 . ردّالصدر الی العجز

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

در واقع این آرایه آن است که کلمه ای در سر و بن (آخر) بیتی یکسان باشد؛چه بامعنای یکسان؛چه با جناس تام .

برای مثال:

نینوایی پر ز خونی پر ز آهی با وفا / دشت خونی پر غروری دشت آتش نینوا ( احمدرضا توجهی )

توضیح : در اینجا واژه ی نینوا هم در اول بیت آمده و هم در آخر بیت.

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 36. ردّالعجز الی الصّدر

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

  در واقع این آرایه آن است که کلمه ی آخر بیتی با کلمه ی آغاز بیت بعدی یکسان باشد (البته در جایی یکی از دوستان نوشته بودند تکرار کلمه ی نخستین مصراع فرد عینا در پایان مصراع زوج )

برای مثال :

مجنون به هوای کوی لیلی در دشت/در دشت به جستجوی لیلی می گشت

می گشت همیشه بر زبانش لیلی/ لیلی می گفت تا زبانش می گشت.

توضیح : در اینجا میشگت در آخر مصراع دوم آمده و همینطور در ابتدا (صدر ) مصراع اول .

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

37. تشابه الاطراف

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

این آرایه آن است که کلمه ای از آخر مصراع در آغاز مصراع پیش رو تکرار شود . لازم به ذکر است که خیلی از آیات قرآن کریم نیز دارای این آرایه میباشند در واقع این آرایه آن است که شاعر قافیه و سجع مصرع یا  بیت قبلی را به اول مصرع یا  بیت بعد بیاورد و تکرار کند .

برای مثال :

مطرب جان بیا بزن تن تن تن تنن تنن/  کاین دل مست از پگه یاد نگار می کند

یاد نگار می کند  قصد کنار می کند /روح نثار می کند  شیر شکار می کند (مولوی )

توضیح : در این دو بیت کلمه ی «نگار» چنین آرایه ای را دارد که میبینیم در موارد بیان شده نسبیتی برقرار است با «کنار » و «شکار » .

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

38. طرد و عکس ( تبدیل و عکس

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

این آرایه در واقع آن است که مصراعی را به دو پاره تقسیم کنند سپس آن دو پاره را در مصراع بعدی  برعکس تکرار کنند.

برای مثال:

دلبر جانان من برد دل و جان من  / برد دل و جان من دلبر جانان من ( فکر کنم حافظ )

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

39. رد القافیه

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

در باره ی این آرایه در چند سایت مختلف بحث هایی را با اساتید عزیزم داشتم و مقاله ای خواندم که این آرایه صحیح نیست و در واقع یک اشتباه رایج بین شاعران است و آن را پذیرفته اند و بحث هایمان به این کشیده شد که حضرت حافظ از این آرایه استفاده میکردند یا خیر که احتمالا پاسخ آن خیر است با این حال زیاد وارد بحث های حاشیه ای آن نمیشوم چونکه از بحثمان خارج است

این آرایه در اصل آن است که قافیه ی مصراع اوّل قصیده یا غزل را در آخر بیت دوم ( و در جایی مشاهده کردم عزیزی نوشته بودند مصراع دوم و آخر و در جایی دیگر بزرگی نوشته بودند مصراع های زوج و مصراع آخر که احتمالا همان بیت دوم صحیح تر است . ) تکرارکنند.

برای مثال :

«مطلع (بیت اول) » : زندگانی چه کوته و چه دراز/نه به آخر بمرد باید باز

«بیت دوم » : هم به چنبر گذار خواهد بود  این رسن را اگر چه هست دراز (رودکی )

توضیح : در اینجا اگر مشاهده کنید کلمه ی "دراز " هم قافیه ی مصراع اول است و هم قافیه ی مصراع چهارم.

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

40. رد المطلع

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

این آرایه را گاهی اوقات اسما با آرایه ی قبلی اشتباه میکنند ولی در اصل آن است که مصراع اول یا دوم مطلع (بیت اول ) غزل یا قصیده را عینا در مقطع (بیت آخر ) شعر تکرار نماییم . برای مثال :

برای مثال :

«مطلع (بیت اول )» : ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر / زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر

«مقطع (بیت آخر)» : دلم از پرده بشد دوش که حافظ می گفت / ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر(حافظ)

توضیح : تکرار مصراع اول شعر عینا در مصراع آخر .

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

41. تردید

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 این آرایه در واقع به ارتباطی با دستور زبان فارسی دارد و در واقع آن است که کلمه ی تکراری دارای نقش های دستوری متفاوت باشد.

برای مثال :

جزغم به جهان هیچ نداریم ولیکن/ گرهیچ نداریم غمِ هیچ نداریم (خواجوی کرمانی )

توضیح : در اینجا "غم" در مصراع اول در نقش دستوری «متمم » واقع شده است ولی در مصراع دوم در نقش دستوری «مفعول » آمده است .

*تذکر : قسمت های 35 تا 41 در واقع در بخش بزرگتری جمع آوری میشوند که از آن به عنوان تکرار واژه نام برده اند

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

42. تشریع (توشیح ؛ توأم ) 

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

فکر کنم یکی از آرایه هایی است که شناخت کامل آن شناخت قافیه و وزن را نیز میطلبد و در واقع آن است که بنای شعر را بر دو قافیه بگذارند، طوری که بیت را به هر کدام ختم کنند : 1.معنی 2. وزن 3. قافیه ی صحیح داشته باشد و با حذف بخشی از بیت،اجزا از وزنی به وزن دیگر منتقل گردد..

برای مثال :

ساقیا فصل بهار و موسم گل،وقت بستان / جام می ده تا به کی داری تعلل، پیش مستان(  فرصت شیرازی)

توضیح: در اینجا گل و تعلل و بستان و مستان دو قافیه میتوانند باشند و از لحاظ وزنی هم  بحر رمل مثمن سالم الارکان میباشد (فاعلاتن 4 مرتبه ) است .

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

43. عقد

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

این آرایه آن است که به مناسبت معنی کلام،آیه ای از قرآن مجید یا حدیثی در کلام ذکر گردد:

برای مثال :

ای به رخت زلف مسلسل قرین/ ازلفت الجنّة للمتّقین

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

44. ذو وجهین ( محتمل الضدّین ) 

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

این آرایه را در واقع توسط یکی از عزیزان در شعر استادم جناب استاد صباغ از یکی از معلم های عزیزم آموختم در واقع آن است که کلام هم معنی مدح داشته باشد و هم معنای ذم :

ای خواجه ،ضیا شود ز روی تو ظلم / با طلعت تو سور نماید ماتم

توضیح : مدح و ستایش در قسمت اول است که شاعر میگوید ظلم  تبدیل به نور و ضیا میشود و ذم و نکوهش آن در قسمت دوم است که میگوید سور و جشن تبدیل به ماتم میشود .

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

  45. اطراد

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

این آرایه زیاد چیز جالبی نیست (البته از نظر من ) ولی خوب میگوییم تا که چه شود !!! در واقع اطراد ذکر اسم شخصی که مورد مدح و ستایش قرار مگیرد و پدران او به ترتیب است .مثلا :علی الخصوص که دیباچه ی همایونش  به نام ِسعد ِابوبکرسعدبن ِزنگیست و در مخلص یکی از غزلیاتش هم آورده ... (گذری بر تاریخ و جغرافیای سعدی شیراز / دکتر فسایی (اگر اشتباه نکنم ) )

برای مثال :

سلطان مشرقین و شهنشاه مغربین / محمود بن محمد سام بن حسین

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 46. مشاکلت ( مشاکله )

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

این آرایه به شخصه برای من بسیار جالب بود چرا که در واقع قواعد کاربردی زبان فارسی یه جورایی نقض میشد و زیبایی خاصی به نوشته میداد این آرایه آن است که نوعی به کار بردن واژه و لغزش زبان باعث شود که واژه ای به جای واژه ی دیگر به دلیل تناسب شکلی آنها با کلمات یا جملات پیش و بعد از خود است . « برای مثال به درویش گرسنه ی برهنه بگویند«بیا برای تو آش بپزم» و درویش بگوید : «اگر می توانی برایم یک پیرهن هم بپز.»؛که فعل«پختن» به جای«دوختن» یا«خریدن» برای مشاکله با «پختن» به کار رفته است .»

برای مثال :

لب سؤال سزاوار بخیه ( = بسته) بیشتر است / عبث به خرقه ی خود بخیه می زند درویش ( صائب تبریزی )

توضیح : اینجا دوختن به جای بستن آمده است در اصل به جای دوختن ( بخیه زدن ) پیراهن ؛ درویش باید دهانش را ببندد و از مردم طلب گدایی نکند .

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 47. استتباع ( مدح و ذم موجه )

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 کسی را مورد مدح و یا ذم ؛ چنان وصف کردن است که در ضمن یکی از اوصاف او ؛ صفات دیگر وی نیز هم اشاره شود .

برای مثال :

مثالی از مدح موجه : خلق او همچو خلق اوست حسن/ جان او همچو رای اوروشن.

مثالی از ذم موجه : آش او همچو چشم او بد شور/ نان او همچو باطن او کور. ( سرچ در اینترنت )

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

  48 . اشتقاق ( هم ریشگی )

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

اشتقاق یا هم‌ ریشگی از آرایه‌های ادبی است که از هم‌ریشه بودن واژه‌ها برمی‌خیزد، به شرطی که واج‌های یکسان در آن نمودار باشد . البته باید به این نکته اشاره کنیم که در کتب قدیمی این آرایه را معادل آرایه ی جناس و نوعی از آن می دانستند .

اما امروزه اگر دو واژه که هم‌ریشه‌اند، تنها در یک حرف با هم اختلاف داشته باشند، در این حال هم جناس دارند و هم اشتقاق، اما اگر اختلاف آن‌ها در بیش از یک حرف باشد و تنها با هم‌ریشه باشند، نمی‌توان آن را جناس دانست.

برای مثال :

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد / دل رمیده ما را انیس و مونس شد (حافظ )

توضیح : در بیت بالا، دو واژه «انیس» و «مونس» هم‌ریشه هستند و در دو صامت «ن» و «س» مشترک‌اند؛ و در نتیجه می‌توان آن را اشتقاق دانست.

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

  49. آرایه ی اسلوب الحکیم

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

این آرایه به نظرم از آرایه های بسیار زیبا میباشد و در واقع در اصطلاح بدیع آن است شاعر جمله ای آورد که حمل بر بیش از یک پاسخ شود و پاسخ بر خلاف انتظار باشد .

برای مثال :

گفتمش : باید بری نامم زیاد / گفت : آری می برم نامت ز یاد (فرصت شیرازی )

توضیح : در اینجا در مصراع اول میگوید نامم را باید زیاد ببری و توقع دارد که پاسخ دهنده بعد از گفتن آری میبرم ؛ بگوید آری زیاد نام تو را می برم در صورتی که بر خلاف چیزی که فکر میکند این پاسخ را میشنود که آری نامت را از یاد (زِ یاد ) میبرم .

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 50. استقبال

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘  

این آرایه آن است که گفته ی یکی از اساتید سخن را سرمشق قرار دهند و به همان وزن و قافیه شعری بگویند .

مثال این آرایه طبیعتا یک شعر است

در شعر مهمل بافی اثر جناب استاد محمد حسن صباغ کلات مسابقه ای برای شاگردانشان ترتیب داده بودند که شاگردان باید در وزن و قافیه از یک بیت تقلید میکردند

آن بیت این بود :

 باز آی به می خانه صدق است به هر دینی / باز آی به مهمل تا صلح از قبلش چینی (محمد حسن صباغ کلات )

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 51. استقصا ( استیفا )

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘  

این نوع آرایه در اشعار گذشته بسیار زیبا به چشم می آید اما در اشعار امروزی (به نظر من ) با کمی تکنیک باید از آن استفاده کرد تا زیبایی شعر را دو چندان کند . این آرایه در واقع آن است که شاعر سعی می کند ویژگی و خصوصیات یک واقعه یا یک حالت و شخص را پشت سر هم بیاورد

برای مثال :

اکنون که تنها دیدمت لطف ار نه آزاری بکن / تلخی بگو سنگی بزن تیغی بکش کاری بکن (اهلی شیرازی )

توضیح : در این بیت شاعر در مصراع دوم ویژگی ها و خصوصیاتی که اشاره به انجام کاری را دارد پشت سر هم می آورد .

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 52. افتنان

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘  

آن است که در یک بیت یا در یک جمله و بیشتر دو فن و دو موضوع مختلف از ابواب سخن جمع کنند . مانند بزم و رزم ، مدح و هجا  ،غزل و حماسه و ...

برای مثال :

زان گذشته جهانیان غمگین / زین نشسته جهانیان دل شاد (رودکی )

توضیح : در این بیت شاعر دو حس غمگینی و شادی را باهم در یک بیت آورده است که جهانیان از آن گذشته غمگین و از این نشسته شادمان هستند .

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

53. تنسیق الصفات

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘  

تنسیق در لغت به معنی آراستن و ترتیب دادن است و در اصطلاح ادبیات فارسی تنسیق­الصفات آن است که با نظمی خاص برای موصوف واحد صفات متعددی آورده می­شود. این صنعت در نثر و نظم هر دو دیده شده است و به­کار می­رود. 

 هدف از این آرایه که به نظر من خیلی هم زیبا است یک نوع زینت بخشی به کلام شعر یا نوشته است .

 این نوع صفت های متوالی به صورت های متفاوتی در اشعار به کار رفته است و امثالی چون حضرت حافظ و حضرت سعدی برای توصیع معشوقه ی خود و کسی که مورد مدح خود قرار داده اند به کار رفته است ...

 برای مثال :

 باده ی گلرنگِ تلخ ِ تیزِ خوشخوارِ سبک / نقلش از لعل نگار و نقلش ازیاقوت خام (حافظ )

 توضیح : در مصراع اول شعر دیده میشود که در قالب صفت های مفرد پشت سر هم زیبایی باده (از دید مست ) را آورده است که «گلرنگ » سپس «تلخ » سپس «تیز » سپس «خوشخوار » و در آخر «سبک » آمده است که البته مصراع دوم صفت های جمله ای در شعر آمده اند (صفت از نوع جمله )

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

54. تجرید

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

این آرایه را از یکی از نوشته های استاد خوب سایت شعر نو استاد محمد حسن چگنی زاده خوانده ام که این آرایه را توضیف کرده بودند

 تجرید در مفهوم جدا کردن یک یا چند خصوصیت از یک چیزی و سپس اثبات کردن حکم و صفتی برای آن بیان شده است که از مباحث «فن بیان » و اغلب همراه با «تشخیص » است .

 در این گونه موارد شاعر معمولا خصوصیّتی را از یک مفهوم شخصیّت یافته جدا میکند سپس آن را به داشتن صفتی وصف میکند یا حالتی را برای آن اثبات میکند .

 بیانی دیگر آن است که علی الظاهر خود را مورد پند قرار می دهد اما در واقع با مخاطب سخن میگوید

 

برای مثال :

1.از فلک تنگدل مشو "مسعود"  / گر فراوان تو را بیازارد «مسعود سعد سلمان »

 توضیح : در اینجا شاعر خود را مورد خطاب قرار میدهد ولی در واقع آزرده کردن زمان را به مخاطب میرساند ...

 2.حباب وار بر اندازم از نشاط کلاه / اگر ز روی تو ، عکس به جام افتد «حافظ»

 توضیح : که در اینجا با کمی دقت متوجه میشویم که نخست حباب به صورت انسان تصور شده است که کلاهی را بر سرش دارد و آن گاه برای او حالت شادمانی (وجود تشخیص در آن ) فرض شده است که بر اثر آن کلاه خود را به هوا پرتاب میکند .