♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

آرایه های معنوی

 ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 همان طور که از ظاهر آن مشخص است انواع آرایه هایی هستند که باید زیبایی و زینت کلام را از طریق معنای آن و درون آن بیابیم !

 برخی از بزرگان آرایه های زیر از آرایه های معنوی میدانند !


◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

7. مراعات نظیر (النظیر) یا تناسب

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 اگر یک نویسنده (شاعر ) در یک عبارت یا یک بیت از نوشته ی خود کلماتی ( حداقل دو کلمه ) را بیاورد که به نوعی با هم تناسب یا ارتباط ( برای مثال از نظر جنس ، رنگ ، بو ، زمان ، همراهی ، وابستگی و ... ) داشته باشند آن را مراعات نظیر میگوییم .

تذکر : در اینجا هر رابطه ی ذهنی و طبیعی کافی است اما ارتباط و تناسب در دستور زبان فارسی به بخش هایی تقسیم میشود که از آنجا که نیازی به یادگیری آنها نیست و هم چنین حجم زیادی را میطلبد از گفتن آن پرهیز میکنیم .

برای مثال :

1. ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد/ چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد (حافظ)

توضیح : در اینجا بین واژه های " ارغوان / سمن / نرگس / شقایق "  رابطه ای است و بدیهی است این رابطه این است که همگی آنها نوعی از گل هستند .

2. ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری (سعدی )

توضیح : در اینجا بین واژه های " ابر / باد / مه / خورشید/فلک "  رابطه ای است و بدیهی است این رابطه این است که همگی آنها جز عناصر و پدیده های طبیعت هستند

3. مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو / یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو(حافظ )

توضیح : در اینجا بین واژه های "مزرع/ داس/ کشته /درو "  رابطه ای است و بدیهی است این رابطه این است که همگی آنها به نوعی به کشاورزی مرتبط هستند.

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

  8. تضاد یا طباق

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 همانطور که از اسم آرایه معلوم است آوردن دو کلمه که معنی آنها یا شکل آنها یا رابطه ی آنها به طوری متقابل و مقابل هم دیگر است

برای مثال :

1.صبح امید که بد معتکف پرده غیب/  گو برون آی که کار شب تار آخر شد (حافظ )

توضیح : در اینجا دو تضاد است اولی : ( بین صبح و شب ) دومی : (بین غیب و برون )

2. پروردگارا ! از خصلت طمع که دنائت آورد و آبرو ببرد ... .

توضیح : در این نثر بین ( آورد و ببرد ) تضاد است با این مثال فقط میخواستم نشان دهم که گاه میتوان تضاد را بین دو فعل نیز گرفت

3. در نومیدی بسی امید است/ پایان شب سیه سپید است

توضیح : در اینجا دو تضاد است اولی : ( بین نومیدی و امید  ) دومی : (بین سیه و سپید )

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 9. . متناقض نما (تناقض ) یا پارادوکس ( paradox )

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 متناقض نما در اصل تداخل مفاهیم ضد ونقیض در یک جا و یک زمان است و همین امر سبب این میشود که کلام در ظاهر و معنی اولیه آن بی معنا جلوه کند اما در اصل و درون آن با توجیهات عرفانی ، مذهبی و ادبی قابل توجیه میباشد.

متناقض نما طرح یک موضوعی میباشد که به طور مجموع بخواهیم بگوییم در ظاهر با دو مورد زیر متفاوت دارند :

اول : عادات پذیرفته شده ی دنیایی ما ؛ دوم : منطق علمی

برای مثال :

1.هم چو نی زهری و تریاقی که دید ؟ / هم چو نی دمساز و مشتاقی که دید ؟ (مولوی )

توضیح : اینکه نی هم زهر است هم تریاق ( تریاک = پاد زهر ) یک تناقض بر قرار کرده است.

2. ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی/ ازین باد ار مدد خواهی‌چراغ دل‌برافروزی ( حافظ )

توضیح : اینکه بخواهیم از باد ، چراغی را بیافروزیم ؛ تناقض است پس از این رو بیت دارای پارادوکس است . ( این متناقض نما از نوع جمله است )

3. ای هوس رسوایی دیبا و اطلس روشن است / بیش ازین از جامهٔ عریانی‌ام عریان مخواه (بیدل دهلوی )

توضیح : جامه ی عریانی تناقض است زیرا جامه مفهوم پوشش دارد و عریانی عکس آن است پس جامه ی عریانی تناقض است. ( این متناقض نما از نوع ترکیب اضافی است )

4. گوش مروتی‌ کو کز ما نظر نپوشد/ دست غریق یعنی فریاد بی‌صداییم ( بیدل دهلوی )

توضیح : فریاد بی صداییم تناقض است زیرا فریاد نقطه ی مقابل بی صدایی است این  که فریاد ، بی صدا  باشد تناقض است (این متناقض نما از نوع ترکیب وصفی است )

5. هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای / من در میان جمع و دلم جای دیگرست (سعدی )

توضیح : اینکه حاضر، غایب باشد یک تناقض است در واقع این مثال را بدین جهت بیان کردم که شاره به این کنم گاه ممکن است دو صفت ضد و نقیض به یک اسم اضافه شوند مانند همین مثال که دو صفت ضد و نقیضِ حاضر و غایب به وجود نسبت داده شده است.

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

10. حس آمیزی

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 حس آمیزی در واقع آمیختن دو یا چند حس در یک کلام یا یک ترکیب حال وصفی باشد یا اضافی ؛ می باشد .

در واقع در حس آمیزی یک حس را با حسی یا حس هایی دیگر توصیف میکنیم به طوری که تحقق عینی و عادت زندگی آن حس ها امکان پذیر نباشد.

برای مثال :

1.حلاوت سخن تلخ را از عاشق پرس /  ز ماهیان بطلب طعم آب دریا را ( صائب تبریزی )

توضیح : حلاوت به معنای شیرینی است و یک حس چشایی محسوب میشود در صورتی که سخن که شنیده میشود برای شنیده شدن به دو حس گفتن و شنیدن مربوط میشود پس اینکه سخن ، شیرین باشد یا تلخ باشد حس آمیزی است .

2. از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر /  یادگاری که در این گنبد دوار بماند ( حافظ )

توضیح : اینکه صدایی را ببینیم ، در واقع حسی را به حس دیگر نسبت داده ایم ، صدا را میشنوند ( با گوش ) و به حس شنوایی بر میگردد ولی حس دیدن مربوط به چشم است پس دیدن صدا حس آمیزی است .

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

11. تلمیح

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 

خیلی از شما با این آرایه آشنایی دارید ، اینکه در هنگام سرودن یا نوشتن در ضمن نوشته ی خود به یک آیه ، حدیث ، داستان ، واقعه ی تاریخی ، اسطوری و افسانه ای و ... اشاره داشته باشید

تذکر : تلمیح در لغت به معنای گوشه ی چشم نگاه کردن است 

در این جا من چند تا از پر کاربرد ترین ها را مینویسم به علاوه ی یک بیت برای مثال

1.بیت : آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه ی کار (فال ) به نام من دیوانه زدند ( حافظ )

اشاره به : آیه ی 73 سوره ی احزاب { إِنَّا عَرضْنَا الاَمانَةَ عَلی السَّمَـاواتِ والأرْضِ وَالْجِبَالِ فَأبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَها واشْفَقْنَ مِنْهَا وحَملهَا الإِنْسَـانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جَهُولاً}

2.بیت : گدایانی از پادشاهی نفور / به امیدش اندر گدایی صبور (سعدی )

اشاره به : آیه ی 15 سوره ی فاطر : { یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ. }

3. پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت/ من چرا ملک جهان را به جویی نفروشم (حافظ )

اشاره به : داستان حضرت آدم و حوا که روایتی از آن علاوه بر سیب بر گندم هم بوده است

4. بیستون بر سر راه است ، مباد از شیرین/خبـری گفتـه و غمگیـن دل فرهاد کنید ( ملک الشعرای بهار )

اشاره به : داستان فرهاد شیرین داستان معروف نظامی که البته شاعرانی چون وحشی بافقی و دهلوی و.. نیز از آن و به تقلید از آن منظومه هایی نوشته اند .

5. شاه ترکان سخن مدّعیان می‌شنود/شرمی از مظلمهٔ خون سیاووشش باد ( حافظ )

اشاره به : داستان سیاوش در شاهنامه ی فردوسی

6. به تولای تو در آتش محنت چو خلیـل/ گوییا در چمن لاله و ریحان بودم (سعدی )

شاره به : داستان حضرت ابراهیم (خلیل ) که در مبارزه علیه بت پرستان به دستور نمرود به آتش افکنده شد و به دستور یزدان آتش بر حضرت ابراهیم به گلستانی تبدیل گشت.

^^^ تجربه : هر گاه در بیتی مشاهده کردید از شخصیتی معروف یا لقبی معروف استفاده شده است بدانید آن بیت دارای تلمیح است . ^^^

7.جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم و او / آن نور روی موسی عمرانم آرزوست (مولوی )

اشاره به : فرعون – موسی – عمران

8.بیستون کندن فرهاد کاریست شگفت / شور شیرین به سر هر که فتد کوهکن است (همای شیرازی )

اشاره به : فرهاد _ کوهکن _ شیرین

9.چنین گفت پیغمبر راستگوی / ز گهواره تا گور دانش بجوی ( فردوسی )

شاره به : پیغمبر راستگوی

10. نه خدا توانش خواند نه بشر توانمش گفت / متحیّرم چه نامم شهِ مُلکِ لا فتی را (شهریار )

اشاره به : شه ملک لافتی (امام علی (علیه السلام ))

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

12. تضمین  ←  از آرایه های لفظی

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 این که شاعر یا نویسنده در بین نوشته ی خود مثلا در یک شعر یک بند از نثر "عینا " خود آیه یا حدیث یا بیت و یا حتی نوشته ای از بزرگان و کتب دینی بیاورد تضمین نام دارد .

***تذکر : شاعران عزیز وقتی از این آرایه استفاده میکنند حتما آن را داخل " گیومه " قرار دهند به خصوص اگر از شاعران معاصر استفاده کرده اند و به نحوی نام شاعر یا منبع را بیاورند تا سرقت ادبی شکل نگرفته باشد. ***

برای مثال :

1. چه زنم چو نای هردم زنوای شوق (ساز) او دم/که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

« همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی/بـه پیـام آشنـایی بنـوازد ایـن نـوا را » (شهریار )

توضیح : بیت دوم این شعر تضمین دارد در اصل مرحوم شهریار با قرار دادن نام" لسان غیب" در بیت بالایی و قرار دادن بیت حافظ در گیومه نشان داده است که از شعر حافظ برای تضمین استفاده مرده است .

2. چه خوش گفت فردوسی پاک زاد/ که رحمت برآن تربت پاک باد

«میازار موری که دانه کش است/ که جان داردو جان شیرین خوش است»(سعدی )

توضیح : در این دو بیت حضرت سعدی بیتی از حضرت فردوسی را عینا آروده است .

3.چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت / شیوه ی «جنات و تجری تحتها الانهار » داشت ( حافظ )

توضیح : بیتی از حافظ که تضمینی از آیه ی قرآن را دارد

4. باطل است آن¬که مدعی گوید/ «خفته را خفته کی کند بیدار»؟ (سعدی )

توضیح : در این بیت حضرت سعدی مصراعی از حکیم سنائی را مورد تضمین قرار داده است.

5. در این مقابله یک بیت ازرقی بشنو /نه از طریق تنحل به وجه استدلال:

«زمرٌد و کیه سبز هر دو هم رنگ¬اند / ولیکن آن به نگین¬دان برند و این به جوال» (انوری )

توضیح : در این جناب انوری بیتی را از ارزقی به تضمین گذاشته اند.

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

13 . 14 . 15. اغراق یا بزرگنمایی . مبالغه . غلو

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

به این علت که بعضی از بزرگان این سه صنعت را یکی دانسته اند و بعضی خیر ما هر سه را در یک بخش می آوریم :

اغراق : اگر در وصف و ستایش یا بر عکس در ذم و نکوهش یک موضوع یا یک فرد افراط و زیاده روی شود به طوری که از عادت و حد معمول بگذرد آرایه ی اغراق به وجود می آید.

 این آرایه را هر کسی به طور ذاتی میفهمد یعنی اگر وجود داشته باشد حتما متوجه میشوید اما مشکل اصلی سر این موضوع است که گاهی بیت دارای اغراق نیست اما ما اغراق مگیریم.

آرایه ی اغراق هم در شعر وجود دارد و هم در نثر و نوشته و بیشتر برای حماسه به کار میرود. همان طور که میدانید یکی از زمینه های ایجاد حماسه "خرق عادت " است که این زمینه با آرایه ی اغراق نسبت مستقیم دارد. یعنی هر جا اغراق بود بدون شک خرق عادت نیز وجود خواهد داشت.

حال به مثال هایی از این آرایه اشاره میکنم :

1.شود کوه آهن چو دریا ی آب / اگر بشنود نام افراسیاب (فردوسی )

توضیح: این که وقتی کوه نام افراسیاب را میشنود (اینجا آرایه ی تشخیص هم داریم ) از ترس تبدیل به دریای آب میشود و این یک اغراق است که ابهت افراسیاب را نشان میدهد .

2. ز سمّ ستوران در آن پهن دشت / زمین شش شد و آسمان شد هشت (فردوسی )

توضیح : یکی از اعتقاد بر این است که آسمان و زمین هر کدام از هفت قسمت تقسیم شده اند . حال حضرت فردوسی بیان میکند که آنقدر شدت کوفتن پای اسبان و تعداد سربازان و سواران زیاد بود که از لرزه ی زمین یک طبقه از دست داد و به آن طبقه به آسمان رسید پس زمین تبدیل به شش قسمت شد و آسمان هشت قسمت شد .

3. باد اگر در من اوفتد ببرد/که نماندست زیر جامه‌تنی (سعدی )

توضیح : اینکه باد بتواند بدن را ببرد اغراق است

مبالغه : «مبالغه» آن است که در وصف و مدح یا ذم، افراط و زیاده‌روی کنند اما از حد امکان عقلی و عادی تجاوز نکنند.

برای مثال :

1.همی بکشتی تا در عدو نماند شجاع / همی بدادی تا در ولی نماند فقیر ( رودکی )

توضیح : در این بیت عمر غیر عادی است ولی غیر عقلی خیر یعنی با این که از لحاظ منطقی  محال است که در تمام شجاعان در یک لشکر را بکشد و آن قدر غارت کند تا در ولایت فقیری نماند؛ اما از لحاظ عقلی امکان چنین اتفاقی وجود دارد.

غلو : «غلو» ، آن است که در وصف چیزی مبالغه کنند و وصف را از حد درگذرانند، به طوری که عقلاٌ و عادتاٌ محال باشد.

برای مثال : 

1.نُه کرسی فلک نهد اندیشه زیر پای / تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان زند (ظهیر فاریابی )

توضیح : این عمر که تمام آسمان عقل ها را زیر پای بگذارند تا پای امیر ارسلان را بوسه باران کنند هم از لحاظ عادت و هم از لحاظ عقلی محال است

 تذکر : غلو و مبالغه و اغراق در موارد بسیار به عنوان مترادف به کار میروند اما اما در این تقسیم بندی در زمینه ی آرایه ها غلو از اغراق و اغراق از مبالغه قوی تر میباشد .

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

16. 17 . ایهام . ایهام تناسب 

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

ایهام : کاربد یک واژه حداقل در دو معنی یکی معنی نزدیک به ذهن و دیگری دور از ذهن به گونه ای که بتوان کلام را به دو شکل معنی کرد و فهمید .

 فهم ایهام غالبا بسته به این است که اول معانی مختلف یک واژه را بدانیم و دوم فهم و برداشتمان از متن و هر دو معنی منطقی باشد .

من (احمدرضا توجهی ) برای راحتی کارتون 30 ایهامی که بیشتر در اشعار به کار رفته و کمی غلط انداز است را مینویسم :

1.بو ( رایحه / امید و آرزو ) 2. دوش ( دیشب / شانه ) 3.عهد ( پیمان / دوره و روزگار )

 4. مردم(انسانها / مردمک چشم) 5.مهر(عشق / خورشید ) 6.نگران(دلواپس / مواظب و مراقب )

 7.لاله ( گل لاله / نوعی چراغ قدیمی و نوعی شمعدان) 8.شیرین(خوش و دلنشین / نام شاهزاده ی ارمنی معشوقه فرهاد )

 9.گلستان(کتاب گلستان / باغ و گلزار ) 10.گور(قبر / گورخر) 11. دوراندیش(آینده نگر / کسی که به دور میاندیشد )

 12.مدام(شراب/همیشه و پیوسته) 13.(چشم)دل سیه(چشمی که وسط آن سیاه است / قسی القلب و بی رحم )

 14.رود(نام سازی در موسیقی در قدیم / رودخانه)

 15.مالک دینار(نام عارف نامی قرن دوم هجری / صاحب دینار و دارنده ی سکه ی طلا )

 16.ماه(استعاره از معشوق / ماه در معنای تاریخ و متناسب با روز)

 17.دامن(ساعت و پهنه / قسمت پایین هر لباس) 18.ضرب(نوع و گونه / آلت موسیقی )

 19.شکر(شکر خوردنی / نام زنی زیبا رو که معشوقه ی خسرو پرویز بود ) 20.عود(ابزار موسیقی/ چوب درخت عود)

21.هزار(عدد هزار / بلبل) 22.چنگ(ابزار موسیقی / پنجه ی دست ) 23.پرده(ابزار موسیقی/ حجاب و پوشش)

24.شور(ابزار موسیقی/ شور و شوق / مزه ی شور ) 25.قانون(ابزار موسیقی / قاعده و قانون )

26.ساز(ابزار موسیقی / روش و طریقه / بن مضارع از مصدر ساختن) 27.چین(کشور چین / چین و چروک)

28.رخ(صورت و چهره / مهره ی شطرنج ) 29.قصور(کوتاهی/قصرها) 30.قلب(دل/قلب سپاه / سکه ی تقلبی)

31.شام(شب / کشور سوریه )

برای مثال :

1. مُدامم مست می‌دارد نسیم جَعد گیسویت/ خرابم می‌کند هر دم فریب چَشم جادویت(حافظ)

توضیح: رجوع به شماره ی« 12 »

2. ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست/حالِ هِجرانْ تو چه دانی که چه مشکل حالیست؟(حافظ)

توضیح: رجوع به شماره ی« 16 »

3.ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است/ ببین که در طلبت حال مردمان چون است (حافظ )

توضیح : رجوع به شماره ی« 4 » برای "مردم" در مصراع دوم ایهام داریم.

 ایهام تناسب : همان تعریف ایهام است با این تفاوت که فقط یک معنای پذیرفتنی است و معنای دیگر آن با واژه ای دیگر از بیت تناسب دارد

 در واقع : ایهام تناسب = ایهام + مراعات النظیر (تناسب )

برای مثال :

1.آن دل که سفر کرد به چین سر زلفت/ یا رب که در آن شام غریبان به چه حال است (خواجوی کرمانی )

توضیح : در اینجا دو واژه ی چین و شام ایهام تناسب دارند برای معانی آنها رجوع شود به شماره ی «27 و 31» و این دو در شعر به معنای اصلی ( چین = پیچ و تاب ) و ( شام = شب ) است .اما در معنی دو کشور (چین و شام(سوریه )) باهم تناسب دارند. پس هر دو کلمه ی چین و شام ایهام تناسب دارند

 2. تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند/ عرصهٔ شطرنج رندان را مجال شاه نیست ( حافظ)

توضیح : در اینحا رخ در معنای اصلی به معنای چهره است ولی در معنای مهرهی شطرنج با کلمه ی شطرنج در ارتباط است.

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

18. تمثیل

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 تمثیل آن است که شاعر یا نویسنده به تناسب سخـن خـویش ، حکایـت ، داستـان یا نمونه و مثالی را ذکر می کند تا از این طریق ، مفاهیم و نظریات خود را به خواننده یا شنونده منتقل نماید و آنچه در این میان مهم است نتیجه ی تمثیل می باشد که می تواند سرمشقی برای موارد متفاوت باشد .

 برای مثال :

1.من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش/ هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت(حافظ )

توضیح : حضرت حافظ خطاب به اهل صورت ( متشرعان / زاهدان / آنان که تنها به صفات جلالیه ی خداوند مینگرند ) میگوید که من یا خوبم یا بد و به شما ربطی ندارد و بهتر است حواستان به کار و کردار خودتان باشد.«هم چنان که » هر کسی هنگام درو آنچه را که کاشته استبرداشت میکند.

2. عالم بی‌عمل به چه ماند ؟به زنبور بی‌عسل (سعدی )

توضیح : حضرت سعدی برای عالم بی عمل برای درک بهتر آن را به زنبور بی عسل مانند کرده و زنبور بی عسل را مثالی برای چنین عالمی میداند.

3. آن یکی خر داشت پالانش نبود/یافت پالان گرگ خر را درربود (مولوی )

توضیح : این مورد هم تمثیلی از این است که همه چیز برای همه کس یکجا فراهم نمیشود در اصل برای چنین آدم هایی این مثل را به کار گرفته است.

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 19. مثل (ارسال المثل )

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

اگـر گـوینده در کلام خود ضرب المثلی را آگاهانه به کار گیـرد را مثل یا ارسال مثل میگوییم البته باید توجه داشت که در صورتی که بعد ها یک مصراع به صورت ضرب المثل در بیاید باز هم بیت دارای چنین آرایه ای است.

برای مثال :

1. آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود/در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست (حافظ )

توضیح : در اینجا مصراع دوم به صورت ضرب المثل مطرح میشود

2. تو نیکی میکن و در دجله انداز/ که ایزد  در  بیابانت  دهد  باز(سعدی )

توضیح : هم اکنون کل بیت سعدی به عنوان ضرب المثل به کار میرود

3.چو نیک نظر کرد پر خویش بر آن دید / گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست (ناصر خسرو )

توضیح : ضرب المثل این شعر قسمتی از مصراع دوم « از ماست که بر ماست »

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

20. اسلوب معادله

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

اسلوب معادله آن است که یک شاعر در یک بیت که شامل دو مصراع است هر دو مصراع رو به گونه ای بیاورد که در ظاهر اولیه ی آن هیچ شباهتی به هم نداشته باشند اما در اصل مصداقی برای هم دیگر باشند .

 بیتی که اسلوب معادله دارد مشخصه های زیر را دارد :

1.هر مصراع از لحاظ دستوری یک جمله ی مستق ( ساده یا مرکب است )

2.هیچ عامل لفظی از قبیل ادات تشبیه و پیوند های ابسته ساز دو مصراع را به هم پیوند ندهد.

3.اسلوب معادله در واقه یک تشبیه مرکب عقلی به حسی است . (مصراع اول = مشبه // مصراع دوم = مشبه به // ادات تشبیه= حذف × )

4.اسلوب معادله بیتی است که در یک مصراع(غالبا مصراع اول ) آن اندیشه یا مفهوم ذهنی را بیان کند و در مصراع دوم ؛ مثالی از طبیعت و اشیا برای اثبات ادعای خود بیاورد و آن را معادلی بر آن ادعای ذهنی قرار دهند.

برای مثال :

1.چو غوره رست ز خامی خویش شد شیرین / چو ماه روزه به پایان رسید عید است (مولوی)

* توضیح: اگر دقت کنید این بیت باید مطلب شماره ی 3 ما رو نقض کند اما این چنین نیست ، در واقع چو در مصراع دوم مفهوم زمان را ندارد پس ارتباط تشبیهی ایجاد نمیکند درواقع ادات تشبیه محسوب نمیشود.

2.میشوند از سرد مهری دوستان از هم جدا / برگ ها را میکند فصل خزان از هم جدا (صائب تبریزی )

توضیح : در اینجا بیت دارای اسلوب معادله است چرا که تماما موارد گفته شده صدق میکند و با تعریف اسلوب معادله هم خوانی دارد.

3.ز یاران کینه هرگز در دل یاران نمیماند / به روی آب جای قطره باران نمی ماند (بیدل )

توضیح : در اینجا بیت دارای اسلوب معادله است چرا که تماما موارد گفته شده صدق میکند و با تعریف اسلوب معادله هم خوانی دارد.

4. دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست/ جای چشم، ابرو نگیرد، گرچه او بالاتر است(صائب تبریزی )

توضیح : در اینجا بیت دارای اسلوب معادله است چرا که تماما موارد گفته شده صدق میکند و با تعریف اسلوب معادله هم خوانی دارد.

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

21. حسن تعلیل

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

طرح دلایل ادعایی و تخیلی برای یک امر که جزء دلایل مشهور و پذیرفته شده ی آن امر و موضوع نمیباشد.

تجربه ی شخصی این جانب(احمدرضا توجهی ) این است که این آرایه زیبایی بسیار خاصی به شعر میدهد اگر آگاهانه به کار رود و موجب زیبایی شعر میشود اگر افراطی در استفاده ی آن نشود .

برای مثال :

1.تا چشم تو ریخت خون عشّاق / زلف تو گرفت رنگ ماتم(=سیاهی)  (خاقانی )

توضیح : بیان علت شاعرانه برای سیاهی زلف معشوق

2.من رشته ی محبت تو پاره میکنم / شاید گره خورد و به تو نزدیک تر شدم (ذوقی اردستانی)

توضیح : گاه حسن تعلیل برای توجیه یک امر خاص است در اینجا نیز چنین است منتها فهم این بیت رو به عهده ی دوستان شاعرم میگذارم که الحق تا خود درک نکنید این آرایه را نخواهید فهمید .

3. تو قلب فسرده ی زمینی/ از درد ورم نموده یک چند(ملک الشعرای بهار )

توضیح : در اینجا علت وجود کوه دماوند را (البته شعر نمادین است ) از درد و ورم حاصل از افسردگی زمین میداند که این دلیل بسیار زیبایی برای بیان شاعرانه ی به وجود آمدن و بلندی دماوند است.

4. خاک بغداد به مرگ خلفا می گرید/ ور نه این شط روان چیست که در بغداد است؟(خواجوی کرمانی )

توضیح : شاعر علت جاری بودن رود دجله در بغداد را گریستن خاک آن شهر به مرگ خلفا می داند و حال آنکه می دانیم جاری بودن رود در بغداد امری طبیعی است.

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

22. لف و نشر ← از آرایه های لفظی

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

ابتدا باید به معنی لغوی آن اشاره ای داشته باشم که لف به معنای پیچیدن و نشر به معنی پراکندن است و اما باید بدانیم در اصطلاح ادبیاتی آوردن دو یا چند کلمه  است در بخشی از کلام که توضیح آن در بخش دیگری آمده باشد به عبارت دیگر وقتی لف و نشر داریم که دو یا چند جزء از کلام در پی هم بیایند(= لف ) و آنگاه توضیحات مربوط به هر یک از آن ها در پی هم آورده شود(= نشر) .

برای مثال :

1.رفتنش ببینـم و گفتنش بشنـوم / از پای تا به سر همه صمع و بصر شدم ( سعدی )

توضیح : واژه های « ببینم » و « بشنوم » "لف "است . دو واژه ی « سمع و بصر » "نشر" قرار گرفته است . حالا چرا ؟ دلیلش واضح است "ببینم" نیاز به چشم دارد پس سعدی میفرماید بصر شدم تا ببینم و به همین ترتیب "سمع(= گوش) شدم تا بشنوم . حال دقت کنید که اول ببینم در جزء اول آمده و بعد بشنوم ولی در جزء دوم اول سمع که برای شنیدن بود آمده و سپس بصر ؛ پس به آن «لف و نشر مشوش » میگوییم .

2. به روز نبرد آن یل ارجمند/ به شمشیر و خنجر به گرز و کمند

برید و درید و شکست و ببست/ یلان را سر و سینه و پا و دست (فردوسی )

توضیح: لف ها : شمشیر / خنجر / گرز / کمند ؛ نشر ها : برید / درید / شکست / ببست در نتیجه :  1.با شمشیر سر را برید و 2.با خنجر سینه را درید و 3. با گرز پا را شکست و 4. با کمند دست را ببست.